تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٤٠ - حكايت
شده و بمدد تو احتياج افتاده، يك نيمه از مال خويش بحكم قراض بخزانه بايد رسانيد تا بمصالح لشكر انفاق كرده شود، بعد از فراغ خاطر در اداء مسارعت رود. بازرگان متوحش و متأثر شد.
برادر عادل باعتدال و ملايمت درآمد و گفت از امثال چنين حركات اجتناب بايد نمود كه موجب بدنامى و داعيه دشمنكامى باشد. شعر:
|
از رعيت شهى كه مايه ربود |
بن ديوار كند و بام اندود |
|
ستم بدست و آزردن از ستم دادست، جنس بشر بشرّ ميل نكند و ازار آزار و كمر مكر در ميان نبندد. چون تجّار ازين ديار برمند طريق معاملات مسدود گردد و در مملكت خللى شنيع شايع شود.
ملك ظالم برين سخن التفات [٢٧ پ] [ننمود] و از سرّ اشارت:
|
و ما من يد الّا يد اللّه فوقها |
و لا ظالم الّا سيبلى بظالم |
|
غافل مانده بازرگان را باحضار مال الزام فرمود.
بازرگان بانواع علل و اعذار تمسّك نمود، مفيد نيامد. و اعذار را بانذار مقابل داشت و گفت اگر بر وفق فرمان ما مال مهيا نشود بىشبه از رقبه تو قراب تيغ بىدريغ خواهم ساخت و عروض و نقود تو در معرض تاراج افتد.
تاجر بآخر در باب مدافعت بحجّت پيش آمد. ظالم متهور با تيغ آهيخته قصد او كرد، خواست كه تيغ آبدار آتشبار چون باد خاك از نهاد او برآورد و او را طعمه سباع و لقمه ضباع سازد. شهزاده عادل خود را وقايه ساخت تا زخم او را دفع كند، تيغ بردست او رسيد و انگشت كهينش از آسيب آن جدا شد. با غضبى تمام بازرگان را بگرفت و بوثاق خويش برد و بر فور فرمود كه رخت بربايد بست و اسباب رحيل مهيا كردن، تا من ترا بدرقه كرده بمأمن برسانم و از اين خطه با خطر برهانم.