تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٤٨ - حكايت
و ملك را بفيض عاطفت سبحانى، بقبض تسخير خود كشيد، تخت از بخت او زينت و رتبت يافت و در دولت و كامرانى و حصول امانى، زمانى چون روز جوانى مانند شب وصال عوانى غمزدا بسپرد و معدلت تمام و رفاهيت عام و مصالح بلاد و مناجح طريقت و بلاد با پيش گرفت.
آن برادر بشوم سوء معامله ظلم پاى مال يار و ديار شد[١] و اين برادر بيمن عدل و رافت پس از ملاقات بؤس و آفت جهانگير گشت.
تا بدانى كه اگر در زمين مملكت در زمان دهقنت دانه رافت و مرحمت فشانى و نهال عدل و انصاف نشانى، از شجره سعى جميل ثمر برخوردارى بردارى و مساعد بخت و موافق دولت و مهنّا اسباب و ميسّر اغراض روزگار گذارى. [٣٣ پ]
و از منثور حكم است: «لا ملك الّا بالرّجال، و لا رجال الّا بالمال، و لا مال الّا بالعمارة، و لا عمارة الا بالعدل و السياسة»[٢] ملك بىلشكر ممنوع است و لشكر بىتوقع مال بر اطاعت و انقياد مجتمع نشوند و مال جز از بلاد معمور حاصل نيايد و عمارت ولايت بىتاب آفتاب عدل متصوّر نشود.
چون محاسن آثار عدل بيش از آنست كه بنان ببيان[٣] آن وفا كند، بر اينقدر اختصار افتاده. قال اللّه تعالى: «أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ»[٤] و قال النبى صلّى اللّه عليه و سلّم: «الظلم ظلمات يوم القيامة» بارى سبحانه خواست كه شرك را بنهايت قبح صفت موسوم گرداند، او را ظلم خواند، حيث قال: «إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ»[٥]. چنانكه اقتناص او ابد سعادت دين و دولت و اقتناى فوايد دنيا و
[١] - به شومى جور و تهور از جان و جاه برآمد( اعجوبه و محجوبه)( ص بىنقطه است).
[٢] - اين پند از اردشير است و در المعجم قزوينى در سرگذشت اردشير با ترجمه دشوارترى آمده است.
[٣] - ص: بنيان.
[٤] - قرآن ١١: ١٨.
[٥] - قرآن ٣١: ١٣.