رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٧٧ - من هم مى خواهم دوست بمانم
دوگل هيچ دليل براى دل بستن به مهاجران آفريقايى فرانسه- كه به مقابله با نيرو هاى فرانسوى مستقل در طول جنگ برخواسته بودند، نداشت- او در آرزوى بازگرداندن قدرت و اهميت فرانسه بود و وابسته ماندن به مستعمرات آن سوى آب ها را راه مناسبى براى رسيدن به اين هدف نمى دانست. دوگل در سال ١٩٤٤ و حتى قبل از پايان جنگ به برازاويل در كنگوى فرانسه رفت و اعلام كرد كه مستعمرات آفريقايى فرانسه تا پايان جنگ به دموكراسى خواهند رسيد، و اين كار قطعا آن ها را صاحب شورا هاى انتخابى واجد صلاحيت و صندلى هاى بيشترى در مجلس فرانسه خواهد كرد.
دوگل تنها چند ماه پس از جنگ بر سر قدرت بود و بعد از آن بيشتر اوقات خود را به نشستن و ماتم گرفتن در خانه خود واقع در روستاى كلمبى دواگليز گذراند؛ زيرا فرانسوى ها قدرت بزرگى را كه او انتظار داشت در اختيارش قرار نداده بودند. زمانى كه امپراتورى فرانسه به سمت فروپاشى رفت او بر مسند قدرت نبود. در سال ١٩٤٥ ويت مين فرانسوى ها را در «دين بين فو» (در هندوچين) شكست داد و آن ها مجبور به عقب نشينى شدند. در سال ١٩٥٦ فرانسوى ها با يك رسوايى بين المللى ناگزير به خروج از مصر شدند و بحران سال ١٩٥٧ الجزاير دولت فرانسه را سرنگون كرد. دوگل از اين فرصت پيش آمده استفاده كرد و براى كسب مقام رياست جمهورى فرانسه به پاريس رفت، او نقشه هاى براى آفريقا داشت.
من هم مى خواهم دوست بمانم
ناسيوناليست هاى آفريقاى غربى فرانسه تنها به چند صندلى بيشتر در مجلس فرانسه راضى نبودند، آن ها حاكميت خود را مى خواستند؛ رهبر آن ها شخصى بود به نام «دكتر فليكس هوفوبوئينى» از اهالى ساحل عاج كه فرانسوى ها با دعوت از وى براى عضويت در كابينه فرانسه تا حدى از خطر او كاستند، اقدامى