رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٩٧ - نسل كشى رواندا
عزيزان شان آزادانه در اطراف قدم مىزدند، احساس نارضايتى مىكردند، اما به هر صورت طرح پيشنهادى اسقف توتو به نوعى اجرا شد. براى افسران پليس و صاحب منصبان رژيم گذشته اعتراف به جناياتشان بهويژه در حالى كه مجبور بودند به شهادت ديگران در مورد آزار و شكنجه گوش فرا دهند، اصلًا آسان نبود. اما همين اعتراف گيرىها كمك زيادى به رويارويى آفريقاى جنوبى با گذشتهى دردناك و برخورد منطقى آن با آينده كرد.
پايان ناخوش
گفتن اينكه آفريقاى جنوبى پس از رسيدن به دموكراسى بر تمام مشكلات خود نيز فائق آمد بسيار دلنشين است، اما در كمال تأسف چنين اتفاقى نيفتاد. نرخ جرم بسيار بالا و تورم خارج از كنترل بود. زولوها همچنان براى جدايى فشار مىآوردند. آفريقاى جنوبى از گسترش وحشتناك بيمارى ايدز در سراسر قاره آفريقا رنج مىكشيد و قادر به انجام كارى نبود، زيرا تابو امبكى جانشين ماندلا عقيدهاى به دلايل علمى انتقال بيمارى ايدز نداشت. عاقبت اصلًا خوش نبود. فراموش نكنيم كه اين تاريخ است و نه فيلم.
نسلكشى: رواندا
تا دههى ٩٠ ميلادى، بسيارى از جهانيان اطلاع چندانى از محل دقيق رواندا نداشتند. رواندا در گذشته يكى از مستعمرات بلژيك بود كه در سال ١٩٦٢ به استقلال رسيد. ملت رواندا از دو قبيله تشكيل مىشدند: اقليت توتسىها كه در ادارهى كشور به بلژيكىها كمك كرده بودند و اكثريت هوتوها كه دهقانان سنتى رواندا بودند. اين دو قبيله اعتماد و علاقهى چندانى به يكديگر نداشتند. پس از اعلام استقلال هوتوها بر توتسىها شوريدند (يادتان هست توتسىها به بلژيكىها كمك كرده بودند) و آنها را مجبور به فرار به بروندى و اوگاندا