رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٧٣ - تخيل آقاعلى مدرس حكيم زنورى
تخيّل آقاعلى مدرس حكيم زنورى
آقاى غلام حسين ابراهيمى در كتاب معاد خود (ص ١٤٥) مىگويد: مناسبت ذاتى كه بين موجود متحرك و غايت حركت وجود دارد، موجب مىشود كه موجود متحرك پس از وصول به غايت نه تنها شخصيت خود را از دست نمىدهد، بلكه آن را كامل مىكند و هويت خويش را بيشتر آشكار مىسازد.
و در اينجاستكه حكيم زنورى (آقاى على مدرس تهرانى صاحب سبيل الرشاد) نظريه خويش را در باب معاد جسمانى بر اين اصل استوار ساخته و مىگويد: انسان با خاكىكه بدن به آن تحول يافته يك أمر «شخصى» استكه با آنچه از آثار نفس ناطقه در آن به وديعه گذاشته شده است از ساير موجودات آن جهان ممتاز است، بنابراين بدن انسان با خاكىكه بدن به آن تحول يافته به سوى غايت مناسب خود رهسپار است، و در نظام كلى جهان هستى براى اين موجود غايتى استكه بدن پس از وصول به غايت مناسب خويش شخصيت خود را به كمال رسانده و پس از تكميل هويت خويش، آخرت را بعد از دنيا و حيات را پس از ممات مىيابد.
آقاى ابراهيمى در پايان مىافزايد: آنچه مىتواند آن مدعا را تأييد كند اين استكه در نظر زنورى رابطه نفس و بدن قطع نشده و رشته اتصال آن ها به يگديگر با مرگ گسسته نمىگردد.
به عبارت ديگر نفس پس از مفارقت از بدن فاعليت خود را نسبت به آن حفظ كرده و همواره به نوعى خاص متصرف در بدن مىباشد، زيرا نفوس جزيى كه در اين جهان بر أبدان حاكم هستند از قواى نفس كلى الهى به شمار مىآيند. اين نفوس جزيى از يك سو در زمره نفس كلى الهى بوده و از سوى ديگر متصرف در أبدان خود در اين جهان مىباشند و به اين ترتيب رابطه نفس جزيى بين بدن خود و نفس كلى الهى از طريق قبض و بسط حفظ مىگردد.