رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٦٤ - مطالبى در مورد فرهنگ و تمدن
بينيم مناديان اخوت اسلامى در برابر افراطى هاى نادان و احتمالًا جيره خور بيگانگان، به هدف خود حتى شصت در صد نرسيده اند.
خود خواهى سركرده گان سياسى و مذهبى و قومى در اختلاف مسلمانان و اقوام ديگر در طول تاريخ تأثير مهمى داشته اند، و يكى از اصول استعمار قديمى انگليسى ها اين بود كه تفرقه بيندازد و حكومت كن (فرّق سوّد) و استعمار مدرن امروز دقيقاً اين اصل كهنه را رعايت مىكند.
بطور كلى حكومت هاى داخلى براى بقاى خود و حكومت هاى خارجى براى استعمار و استثمار خود مانع بزرگى براى تقويت مشتركات بشرى و دينى هستند. و قوانين اساسى مختلف و گاهى متضاد مزيد بر علت گرديده است. ولى عقل عملى مىگويد هوشمندان بايد هميشه تلاش كنند تا تعداد بيشتر اقوام را زير چتر فرهنگ دينى و عقلانى يك جا نمايند.
بلى اگر براى دين ضامن اجرايى قوى و مقتدر (مانند دوره قيام مهدى موعود حاكميت مهدويت) يابيده شود قدرت جذب ملت هاى زيادى را بر محور دين دارد.
فرهنگ مشترك منهاى دين در جوامع غير دينى از خاصيت زيادى در تحكيم اتحاد عمومى بر خوردار نيست. و اين عنصر دين استكه وحدت فرهنگى را در فرض مجال يافتن فعاليت، پر ثمر مىسازد.
س: آيا ترقى صنعت و تكنالوژى تمام فرهنگ يا تمدن نمى شود؟
ج: نه خير، براى اينكه اردوگاه كمونيزم و استعمار كاپيتاليزم هردو در قرن بيست مدعى فرهنگ و تمدن جداگانه بودند ولى هردو داراى يكنوع صنعت و تكنالوژى بودند، بنا براين ترقى صنعت را مىشود جزء فرهنگ دانست نه تمام آن. و چنانچه مخصوص به تمدن بدانيم بازهم جزء تمدن قرن بيست خواهد بود نه تمام آن.