رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٥٥ - خروج از فلسطين
كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى، أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى. (سوره علق، آيات ٦ و ٧)؛ چنين نيست (كه شما مىپنداريد) به يقين انسان طغيان مىكند، از اين كه خود را بىنياز ببيند!
قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ. (سوره عبس، آيه ١٧)؛ مرگ بر اين انسان، چقدر كافر و ناسپاس است!
گروه هايى كه به نام اسلام به وجوده آمده، همه مانند خود محمد على جناح با فرهنگ اسلامى آشنايى نداشته اند، لذا به افراط و تفريط گراييده اند و دستگاه جاسوسى پاكستان آن ها را در استخدام خود در آورده اند و دسته عدهاى از اين احزاب به خون مسلمانان رنگين است. بلى: «وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ».
خروج از فلسطين
مسأله فلسطين حتى از هندوستان نيز وخيم تر بود، اين منطقه تا دوران جنگ جهانى اول و زمانى كه بريتانيايى ها موفق به بيرون راندن ترك ها از آن جا شدند، بخشى از قلمرو عثمانى را تشكيل مى داد؛ پس از جنگ بيشتر منطقه تحت كنترل جامعه ملل در آمد كه به دو ناحيه تحت قيموميت بريتانيا و فرانسه تقسيم شد، و بالآخره فلسطين تحت قيموميت بريتانيا در آمد. فلسطينى ها از اين كه تحت حاكميت بريتانيايى ها باشند و به ويژه از ورود قايق هاى پر از پناهندگان يهودى كه ادعا مى كردند فلسطين همان سرزمين موعود كتاب مقدس است، نا خشنود بودند، بريتانياها سعى در محدود كردن تعداد يهوديان مهاجر و جدا نگاه داشتن اين دو گروه از يك ديگر داشتند، اما دو طرف به خشونت رو آوردند و آماده كشتن هر سرباز بريتانيايى بودند كه در كار شان دخالت مى كرد.