رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٠٢ - داستان يهودى ها
تا قرن نوزدهم، قوم يهود تنها رؤياى بازگشت به فلسطين را داشت، اما در سال ١٨٩٦ يك روزنامه نگار يهودى به نام «تئودور هرزى» كه از عقايد ضد سامى اروپاييان به ستوه آمده بود، پيشنهاد تأسيس دولت يهودى در فلسطين را داد. اين فكر به شدت مورد توجه جوامع يهودى سراسر دنيا قرار گرفت و به صهيونيسم (ريشه اين لغت" صهيون" نام كوهى در اورشليم است) شهرت يافت.
ملت عرب كه از زمان تيتاس امپراتور رم در فلسطين ساكن بودند، آن جا را وطن خود مىدانستند و به نظر هم نمىرسيد تمايلى به پذيرفتن هزاران يهودى مهاجر در سرزمين خود داشته باشند؛ اين موضوع تا قبل ا زسال ١٩١٤ كه تمام منطقه تحت حاكميت ترك ها بود، اهميتى چندانى نداشت؛ اما هنگامى كه بريتانيايى ها تصميم به بيرون راندن ترك ها از منطقه گرفتند، لندن هم بايد فكر جدى در باره وضعيت ساكنين اين منطقه در دوران پس از جنگ مى كرد.
در سال ١٩١٧ «آرتوربال فور» در نامهى به «لرد راتشيلد» بانگدار اطلاع داد كه بريتانيا از پيشنهاد تشكيل يك سرزمين يهودى در فلسطين به شرطى حمايت مىكند كه كليه حق و حقوق فلسطينى هاى عرب رعايت شود؛ جزئيات بيانيه بال فور چندان روشن نبود، به ويژه اين كه چگونه مىتواند صحبت از احترام به حقوق مردمى كرد كه براى ورود ملت ديگر به وطن شان به كنار رانده مىشدند. اين بيانيه در سال ١٩٢٠ و زمانى كه بريتانيا حق قيموميت فلسطين را پذيرفته بود، به بريتانيا ابلاغ شد:
١- دادن مجوز سكونت به يهوديان در فلسطين، اما نه تعداد خيلى زياد؛
٢- گرفتن بعضى از زمين هاى فلسطينيان اما نه مقادير خيلى زياد؛
٣- جلوگيرى از حمله فلسطينيان به مهاجران يهودى؛
٤- جلوگيرى از حمله يهوديان به فلسطينيان؛
٥- عادت به مسئله نفرت اين دو گروه از يك ديگر.