رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٣٧ - دكترين جناب برژنف
دستمزدهاى بالا و اقتصاد با ثبات برلين غربى ساخت و يك سال بعد با استقرار موشكهاى هستهاى در كوبا، دنيا را با خطر يك فاجعه روبهرو كرد. بحران موشكى كوبا، دنيا را بيش از هميشه به وقوع يك جنگ هستهاى نزديك كرد و در نهايت نيز خروشچف ناگزير از برچيدن موشكها شد.
پوليت بوروى مسكو نمىدانست كدام راه مناسبتر است، باخت در مقابل آمريكا و يا حماقتهاى خروشچف در دامن زدن به بحران. خروشچف دوستان خود را بهسرعت از دست مىداد، او سعى در كنار گذاشتن هرچه بيشتر طرفداران سابق استالين كرد اما اين اقدام به پشت كردن مقامات عالى رتبهى ارتش و پليس به او منجر شد (همهى آنها از طرفداران قديمى استالين بودند). سپس بدون توجه به مناسبت بودن و يا نبودن خاك، به تمام زارعين مزارع اشتراكى روسيه تنها دستور كشت ذرت را داد كه اكثراً با شكست روبهرو شد. پوليت بورو كه از تحمل اين وضعيت به ستوه آمده بود، در سال ١٩٦٤ به ملاقات خروشچف رفت و به او گفت كه ديگر زمان رها كردن ميز رياست رسيده است، او هم استعفاى خود را تقديم كرد و به نوشتن خاطراتش پرداخت. او مرد خوششانسى بود چون در روزگار استالين بدون شك اعدام مىشد.
دكترين جناب برژنف
پس از خروشچف، لئونيد برژنف كه سياستمدارى باثباتتر و قابل پيشبينىتر از او و نه به قساوت قلب استالين بود قدرت را بهدست گرفت. برژنف نيز با سنگدلى به اجراى قوانين كمونيستى پرداخت و هر شخصيت سرشناسى را كه به نحوى زبان به انتقاد از نظام اتحاد جماهير شوروى مىگشود، سركوب كرد. طبق دكترين برژنف، اتحاد شوروى اجازهى دخالت در امور داخلى هر كشور سوسياليستى را كه احياناً از اصول سوسياليسم منحرف مىشد، داشت. او در سال ١٩٦٨ تانگهاى خود را براى سركوب دولت چكسلواكى كه