رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٨٨ - جهاد افغانستان
است) از افغانى ها و اعزام مجاهدين به داخل كشور بود و نيز نشر عملكرد كمونست ها و مجاهدين در داخل توسط نشرات و راديو هاى خارجى.
مسئولين ايرانى كه جمعى از آنان نگارنده را مىشناختند دو دسته بودند، دستهى كه نظر مساعدى به ما نداشتند و حتى بعضى از آن ها كه تقوى قوى نداشتند ما را امريكايى مىدانستند و خواهان جلوگيرى ما از فعاليت هاى جهادى بودند، حتى يك سال چند دفتر نمايندگى ما را در ايران بستند و مرا از سخنرانى ممنوع كردند و پس از يك سال اين سختى ها را سست نمودند، و اين دسته تا آخرين دوره جهاد عليه ما بدگويى و كارشكنى مى كردند و احتمالا قربة الى الله.
دسته دوم نسبت به ما بى تفاوت و يا روابط عاطفى داشتند، ولى كمك نظامى و نقدى و لوژيستيكى جز به مقدار بسيار ناچيزى، نكردند.
در سال هاى اخير جهاد كه پاكستان از فعاليت هاى ما در داخل كشور- خصوصا در كابل- مطلع شدند از من دعوت كردند پاكستان بروم و دو سه سالى به ما كمك مالى و نظامى و لوژيستيكى كرد كه نسبت به احزاب ديگر بسيار جزيى ولى نسبت به حال سابق ما در ايران بسيار مفيد بود.
٢) سازمان نصر افغانستان كه توسط جمعى از محصلين افغانى به وجود آمد و مورد پسند مسئولين ايرانى بودند و در حد مقدور كمك هايى به آنان مىشد و به مراتب از حركتى ها مورد پذيرايى قرار مى گرفتند.
٣) پاسداران ... كه نامش دلالت مىكند مورد توجه پارهاى از مسئولين ايران بوده است.
پنج مجموعه كوچك ديگر مانند نهضت اسلامى، رعد و نيرو و رجاء و مجاهدين خلق نيز بودند كه قصد همه جهاد وخدمت در راه سرنگونى حكومت ضد دينى و ضد انسانى كمونست ها بود.