رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٩٢ - اينك آخر الزمان - ويتنام
" دادن مشاوره نظامى" بود، ولى مشاوره ها عمدتا در حال محور حمله به مواضع دشمن دور مى زد و با جملات همچون «خوب، پس متوجه شديد كه چطور بايد سنگر هاى دشمن را از بين ببريد. هفته آينده هم بحث به پاكسازى منطقه با نارنجگ هاى دستى مى پردازيم» دولت آمريكا بدون اين كه متوجه باشد به تدريج درگير جنگ مى شد.
دولت وقت ويتنام جنوبى تحت كنترل" ديِم" رييس جمهور فاسد و سركوبگر آن بود كه اصلا تبليغ مناسبى براى ارزش هاى دموكراتيك غرب محسوب نمى شد. ديم تحمل بوديسم را نداشت كه در كشور با اكثريت بودايى كمى نگران كننده به نظر مى رسيد. بعضى از راهبان بودايى در اعتراض به سركوب ها دست به خودسوزى زدند. در سال ١٩٦٣ ديگر آمريكا هم موافق با رفتن ديم بود. آن ها شرايط موجود را تا رسيدن زمان مناسب براى كودتا و سرنگونى و كشته شدن ديم تحمل كردند.
در سال ١٩٦٤، كشتى" يو اس اس مادوكس" خبر داد كه در آب هاى بين المللى خليج نانكين مورد هجوم جت هاى ويتنام شمالى قرار گرفته است. كنگره آمريكا با فوريت، قطعنامه خليج نانكين را به تصويب رساند و جانسون رييس جمهور آمريكا رسما مسئوليت فرستادن نيرو به ويتنام را به عهده گرفت. اين ديگر به معناى يك جنگ واقعى بود.
در حقيقت تصويب قطعنامه خليج نانكين بر اساس يك اشتباه صورت گرفت. كشتى مادوكس در آب هاى ويتنام شمالى و در حمله دريايى كه قبلا توسط ويتنام جنوبى صورت گرفته بود، مورد هجوم قرار مى گيرد. چند روز بعد رادار مادوكس نزديك شدن يك ناوگان دريايى عظيم ويتنام شمالى را علام مى كند: كاپيتان كشتى فورا به واشنگتن گزارش مى دهد و جانسون هم قطعنامه را به كنگره تسليم مى كند. امروز ديگر همه مى دانيم كه مادوكس هرگز نه