رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٧٨ - من هم مى خواهم دوست بمانم
بسيار زيركانه اى بود و هنگامى كه دوگل به قدرت رسيد حتى فراتر رفت و براى كشور هاى مستعمره آفريقاى غربى فرانسه حق انتخاب قايل شد:
گزينه اول: استقلال كامل و فورى بدون توجه به آماده بودن يا نبودن كشور ها. (بسيارى از آن ها همان طورى كه دوگل هم مى دانست آمادگى لازم را نداشتند.
گزينه دوم: نيمه مستقل در قالب نوعى اشتراك منافع كه" جامعه فرانسوى" خوانده مى شد. فرانسه بازهم عهده دارد سياست خارجى، امور دفاعى و اقتصاد اين كشور ها بود، پس چندان مستقل هم نمى شدند.
تمام كشورها به غير از گينه، گزينه دوم را انتخاب كردند. پس در سال ١٩٥٨، فرانسوى ها كليه دستگاه هاى ادارى پليس و حتى ماشين تحرير هاى خود را از گينه خارج كردند و به فرانسه بازگشتند. به اين ترتيب گينه مستقل شد و ساير مستعمرات آفريقاى غربى فرانسه دچار اين ترديد شدند كه نكند كمى شتاب زده تصميم گرفته بودند. در سال هاى بين ١٩٥٨ تا ١٩٦١ تمام مستعمرات آفريقاى غربى فرانسه تغيير عقيده دادند و با ترك جامعه فرانسوى، اعلام استقلال كردند.
نظر دوگل بر اين بود كه جامعه فرانسوى تمام مستعمرات سابق فرانسه را در دو اتحاديه بزرگ- يكى در شمال و ديگرى در غرب آفريقا- ادغام كند كه با انتخاب گزينه استقلال كامل از طرف مستعمرات تبديل به چهارده دولت مجزا شدند. بعضى از اين دولت ها مانند ولتاى عليا (بوركينافاسوى امروزى)، گابن و بنين بسيار كوچك بودند. ساير آن ها مثل مالى و نيجريه وسعت بيشترى داشتند، ولى بخش عمده خاك آن ها شامل صحرا بود. از آن جا كه تمام اين كشور ها فقير بودند، فرانسوى ها چنين حدس زدند كه استقلال آن ها راه را براى عقد قرارداد هاى تجارى و كمك هاى فرانسه باز خواهد كرد و كاملا درست حدس