شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧١ - ١٠/ ٣ مژده دادن پيامبران و كتابهاى آسمانى
گفتند: چه وقت، او را مىبينى؟
او به من (سلمه) كه از همهشان جوانتر و كمسالتر بودم، نگاه كرد و گفت: اگر اين جوانك، به كمال، عمر كند، او را درك خواهد كرد.
به خدا سوگند، شبها و روزها سپرى شدند و سرانجام، خداوند متعال، پيامبرش را بر انگيخت و آن مرد يهودى، هنوز در ميان ما زنده بود. پس ما به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ايمان آورديم؛ امّا او از سرِ رَشك و حسادت، به وى، كفر ورزيد. گفتيم: واى بر تو، اى فلانى! مگر تو نبودى كه در باره ايشان به ما آن سخنان را گفتى؟!
گفت: آرى؛ امّا اين، او نيست!
٤٧٦ صحيح ابن حبّان- به نقل از فَلَتان بن عاصم-: با پيامبر صلى الله عليه و آله در مسجد نشسته بوديم كه نگاه ايشان به سوى مردى كه در مسجد راه مىرفت، دوخته شد. پس فرمود: «فلانى! آيا گواهى مىدهى كه من، فرستاده خدا هستم؟». آن مرد گفت: نه.
فرمود: «آيا تورات مىخوانى؟». گفت: آرى.
فرمود: «انجيل را نيز؟». گفت: آرى.
فرمود: «قرآن را نيز؟».
گفت: سوگند به آن كه جانم در دست اوست، اگر بخواهم، آن را هم مىخوانم.
پيامبر صلى الله عليه و آله او را سوگند داد و فرمود: «آيا مرا در تورات و انجيل يافتهاى؟».
گفت: وصف تو و وصف امّت تو و وصف ظهور تو را يافتيم و اميدوار بوديم كه تو از ميان ما باشى. چون ظهور كردى، ترسيديم كه تو، آن باشى؛ ولى دقّت كرديم، ديديم كه تو، آن [پيامبرى كه در تورات و انجيل، وعده ظهورش داده شده است،] نيستى.
فرمود: «چرا؟».
گفت: او را امّتى هفتاد هزار نفره است كه [در قيامت] نه حسابرسى مىشوند و نه كيفر؛ ولى با تو، گروه اندكى هستند».
فرمود: «سوگند به آن كه جانم در دست اوست، من، خودِ او هستم، و آن امّت، همان امّت من است، و شمار آنان، از هفتاد هزار و هفتاد هزار و هفتاد هزار [نفر] هم بيشتر خواهد بود».
٤٧٧ الطبقات الكبرى- به نقل از ابو هُرَيره-: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به خانه مدراس[١] رفت و فرمود:
«عالمترينِ خود را نزد من بفرستيد».
[١]. يعنى خانه بزرگ و مُدرّس تورات يا جايگاه تدريس آن( ر. ك: فتح البارى: ج ١٢ ص ٢٨٣).