شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٧ - ب - جنون
«و مىگفتند: آيا ما براى شاعرى مجنون، دست از خدايانمان برداريم؟!».
«پس، از او روى برتافتند و گفتند: تعليميافتهاى مجنون است».
«و مىگفتند: او واقعاً مجنونى است».
«بدين سان، بر كسانى كه پيش از آنها بودند، هيچ پيامبرى نيامد، جز اين كه گفتند: ساحر يا مجنونى است».
«بگو: من، فقط به شما يك اندرز مىدهم كه: دو به دو و به تنهايى، براى خدا به پا خيزيد.
سپس بينديشيد كه رفيق شما، هيچ گونه جنّ زدگى ندارد. او براى شما از عذاب سختى كه در پيش است، جز هشدار دهندهاى نيست».
حديث
٣٤٨ تفسير القمّى- به نقل از ابو مهاجر-: امام باقر عليه السلام- در باره آيه «پس، از او روى برتافتند و گفتند: تعليميافتهاى ديوانه است» فرمود: اين را زمانى مىگفتند كه بر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وحى نازل شد و به ايشان حالت غش دست داد. آنها گفتند: او مجنون است».
٣٤٩ المعجم الكبير- به نقل از ابن عبّاس-: مردى از قبيله ازد، به نام «ضمام» كه ساكن يمن بود و جنزدگان را درمان مىكرد، به مكّه آمد و از اهالى مكّه شنيد كه به محمّد نسبت ساحرى، پيشگويى و ديوانگى مىدهند. ضمام گفت: اگر او را ببينم شايد خداوند وى رابه دست من شفا دهد؛ چرا كه من جنزدگان را درمان مىكنم.
سرانجام پيامبر را ديد و گفت: اى محمّد! خداوند عزيز و جليل، به دست من شفا مىدهد و من جنزدگان را درمان مىكنم.