فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٩ - مسئله اکثریت آراء
شما میگویید مسئله تقدم رتبی مطرح است. مسئله تقدم رتبی با آنچه که ما میگوییم منافات ندارد. اما آیه: وَ اذْ اخَذَ رَبُّک مِنْ بَنی ادَمَ مِنْ ظُهورِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ وَ اشْهَدَهُمْ عَلی انْفُسِهِمْ [٢]. آیه میگوید: مِنْ بَنی ادَمَ. مسئله آدم را که طرح نمیکند، بنی آدم را طرح کرده. بعد میگوید: ذُرِّیتَهُمْ ذُرّیه بنی آدم را نه ذرّیه آدم را. بعد: وَ اشْهَدَهُمْ عَلی انْفُسِهِمْ. خود آیه با آن طرز بیان معروفی که میگویند، خیلی متفاوت است.
- یک مسئله هم فرمودید در مورد فطرت گرایی انسان که انسان همیشه فطرت گراست و اگر رو به باطل میکند به خاطر خطای در تشخیص مصداق است.
استاد: گفتیم یا احیاناً در افراد استثنایی به یک حالت مسخ شدهای در میآید.
- من میخواهم بگویم که اگر اینطور باشد آیا این امر نفی اختیار نمیکند؟ یعنی آدمی که رو به ظلم میکند تشخیص میدهد که ظلم است یعنی اینجور نیست که واقعاً این ظلم را حقیقت یا عدل بداند و اشتباهاً به سمتش برود.
استاد: آنچه ما عرض کردیم نه مقصود این است که هیچ وقت انسان علیه فطرت خودش آگاهانه قیام نمیکند، بلکه مقصود این است که حکم فطرت در انسان باطل نمیشود. مقصود از «باطل نمیشود» این است که در همان ظالم هم باز فطرتش الآن به او میگوید ظلم نکن. حرف ما این است که اینطور نیست که فطرت باطل میشود و یک جانبه رأی صادر میکند. نمیخواهیم بگوییم آن که ظلم میکند باز [کارش] خطای در تطبیق است. مقصود این است که انسان خیال میکند که در بعضی افراد فطرت انسانی وجود دارد، در بعضی افراد دیگر اصلًا وجود ندارد و بکلی از بین رفته است. جواب این است که فطرت در همان موارد هم ضایع نشده و در بسیاری از موارد- نه کل موارد- خود آن فطرت هم خطای در تطبیق است؛ یعنی گاهی انسان با اینکه دنبال باطل میرود
[٢] اعراف/ ١٧٢.