فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٠ - هدف اصلی انبیا
نمیگیرد (الا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلوبُ) [١] و قهراً فطرتِ فرار از نقص هم لازمه این است. وقتی که جاذبه کمال مطلق همیشه انسان را به سوی خودش بکشاند قهراً نقطه مقابلش فرار [از نقص است.] مثل عقربه مغناطیس است؛ وقتی که یک سر آن به یک طرف کشیده میشود قهراً سر دیگر هم به نقطه مقابل کشیده میشود.
ما همین نظریه را [تأیید] میکنیم که فطرت اخلاقی، فطرت زیبایی، فطرت حقیقت جویی، تمام اینها از فطرت خداجویی منشعب میشود، نه اینکه انسان چند فطرت مستقل دارد، بلکه اینها همه مظاهر آن یک فطرت هستند. یعنی اگر انسان دنبال زیبایی میرود، همان جستجوی کمال مطلق او را به این مظهر کشانده. این یک مظهری از مظاهر آن است. اگر دنبال اخلاق میرود، این همان است که میخواهد خودش را به کمال مطلق متشبّه کند. این را به عنوان مظهری از مظاهر او به طور مبهم و ناآگاهانه جستجو میکند. دنبال حقیقت که میرود و دائماً میخواهد علم کشف کند و به واقعیت برسد، باز دنبال او میرود. اینها همه مظاهر او هستند. و این نظریه درست است. در روان شناسی معمولًا هرکدام را جداگانه مطرح میکنند.
- معنای آخری که برای دین گفتید شاید بشود آن را اطلاق کرد به این کلمهای که الآن خیلی مصطلح است، کلمه ایدئولوژی.
استاد: بله، درست است، چون میخواهیم بگوییم یک مجموع دستگاه منظم و مرتب.
- آیا فطرت از نظر ارگانیک جای مخصوصی دارد؟
استاد: نه، فطرت در وجود انسان، روانی و روحی است و مادی نیست، یعنی بعد از اینکه انسان از نظر جنبههای جسمانی [تمام شد پدید میآید.] نظیر حرفی که امروزیها میگویند، منتها اینها این مطلب را در لباس دیگری میگویند؛ میگویند انسان از نظر زیستی به مرحلهای از تکامل رسیده، بعد دیگر از نظر زیستی متوقف شده و هیچ تکاملی
[١] رعد/ ٢٨.