فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٣ - آیات سوره طه
فرزدق و هشام
قضیه فرزدق هم قیام علیه منافع است. فرزدق یک شاعر درباری بود یعنی حقوق بر دستگاه بنی امیه بود در زمان سلیمان بن عبد الملک. هشام در حالی که ولیعهد بود با دبدبه و طنطنه وارد مکه شد. در کعبه طواف کرد، خواست حجرالاسود را استلام کند، هجوم جمعیت اجازه نداد و نتوانست. رفت کناری و کرسی گذاشتند و از آن بالا منظره مردم را تماشا میکرد. در این بین حضرت علی بن الحسین علیه السلام آمدند، یک مردِ تنها و در زی همه مردم دیگر. تا آمدند، مردم که میشناختند، بی اختیار کوچه دادند. حضرت رفتند و استلام کردند و برگشتند. شامیهایی که همراه هشام آمده بودند تعجب کردند: چطور مردم به ولیعهد اجازه ندادند، این کی بود که چنین کردند؟ از هشام پرسیدند او که بود؟ هشام با اینکه شناخت گفت من نمیشناسم. فرزدق که خودش یکی از حاشیه نشینهای آنجا و اصلًا حقوق بر بود اینجاست که یکمرتبه غیرتش و اصلًا فطرتش تکان خورد، گفت: تو نمیشناسی؟! دنیا او را میشناسد.
هذا الذی تعرف البطحاء وطأته | البیت یعرفه و الحلّ و الحرم | |