فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٢ - تفاوت ضرورت و جبر
مغناطیس چنین باشد و چنین نسبتی میانشان برقرار باشد مغناطیس آن را جذب میکند. این میشود قاعده کلی خلاف ناپذیر. یا آب در چه درجه حرارتی تبدیل به بخار میشود؛ یک قاعده خلاف ناپذیر.
اما در مسائل انسانی چطور؟ مقصود از مسائل انسانی آن مسائلی است که به اراده و اختیار انسان وابستگی دارد. این مستشکل میگوید اراده و اختیار انسان از قانون علیت آزاد است و الّا اگر قانون علیت در مورد اراده و اختیار انسان حاکم باشد پس انسان در کارهای خودش مجبور است و حال آنکه انسان مجبور نیست و اختیار دارد. همین قدر که گفتیم انسان در کارهای خودش اختیار دارد پس قانون علیت نیست، ضرورت علّی و معلولی و سنخیت علّی و معلولی هم نیست.
پس قاعده و ضابطهای وجود ندارد، و چون جامعه را انسانها با اراده و اختیار خودشان میچرخانند و اراده و اختیار حکمفرماست جامعه نمیتواند ضابطه کلی داشته باشد.
تفاوت ضرورت و جبر
ما این مسئله را هم چون در گذشته مطرح کردیم فقط یادآوری میکنیم در حدی که مسائل بعدی خودمان را ذکر کنیم. در محل خودش ذکر کردیم که هر ضرورت علّی و معلولی جبر نیست. فرق است میان ضرورت و آنچه که جبرِ به معنی اجبار نامیده میشود. بسیاری از ضرورتها ناشی از اختیار انسان است؛ نه معنایش این است که جبر حکمفرماست. مثالی از امور اجتماعی ذکر میکنم:
قم الآن جادهای دارد دوطرفه؛ در آن کامیون حرکت میکند، اتوبوس حرکت میکند، سواری هم حرکت میکند. اکنون دارند میان قم و تهران اتوبان میکشند. اتوبان که کشیدند، دیگر اتوبوس آنجا نمیآید، وانت نمیآید، تریلی نمیآید، فقط به سواریها اجازه میدهند که بروند. حالا کسی میآید و میگوید سال آینده که این اتوبان باز شود این جاده خلوتتر میشود، نود درصد رفت و آمدها به آنجا کشیده میشود. اگر بگوییم آیا بهطور ضرورت و بهطور قطع میگویی؟ میگوید بهطور قطع. بگوییم چطور؟ میگوید ممکن نیست که اینطور نباشد. وقتی که جادهای به این خوبی وجود داشته باشد، خلوت باشد، خطر تصادف هم کمتر باشد و قهراً، هم مردم زودتر به مقصد برسند و هم خطر تصادف در کار نباشد، مسلّم مردم این جاده را انتخاب میکنند و از این طرف میروند.
یا اگر جنسی را در بازار به قیمت معینی تهیه کنند، بعد جنس دیگری در بازار بیاید و