فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٥ - مترَف بودن، یک مانع اخلاقی و اجتماعی
آن یک وجدان عوضی و بدلی به انسان میدهد چون انسان نیز یک خصوصیتی دارد و آن خصوصیتِ خُلق پذیری زیادی است که در او هست به همان دلیلی که هر موجودی که میدان حرکتش وسیعتر باشد قهراً آسیب پذیری و تغییرپذیریاش هم بیشتر است.
معنای این حرف این است که آنچه که به دین پاسخ میدهد یک بعد انسانی وجود انسانهاست یعنی فطرت انسان، و خاستگاه مذهب، چه از نظر خودش و چه از نظر طرفدارانش، یک خاستگاه انسانی است و ماهیت انسانی دارد یعنی یک ماهیت مافوق منافع دارد. چیزی که هست، انسانها گاهی دچار بیماریها و عواملی میشوند که مانع فعالیت فطرتشان میشود یعنی حجابِ فطرتشان میشود (به تعبیر خود قرآن که کلماتی از این قبیل دارد). یک چیزهایی مانع و حجاب فطرت برای انسان میشود. از جمله همان عادات و سنن است که در جلسه پیش بحث کردیم، مسئله تقالید که قرآن آن را میکوبد. یک چیزهایی وقتی به صورت تقلید و به صورت یک عادت و یک سنت پیدا شد، مثل پردهای میشود بر روی فطرت انسان و مثل کنده و زنجیری میشود به دست و گردن فطرت انسان. در تعبیر آیه قرآن راجع به حضرت رسول [آمده است:] وَ یضَعُ عَنْهُمْ اصْرَهُمْ وَ الْاغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیهِمْ [١] بار سنگینشان را از دوششان برداشت و غلهایی که بر آنها بود از آنها برگرفت. مسلّم مقصود از آن غلها غلهای چوبی یا آهنی نیست، مقصود همان غلهای عادات و تقالید و خرافات و جهالات است که پیغمبر اکرم از آنها گرفت. وقتی اینها را از انسان بگیرند فطرت انسان به حالت اول برمیگردد. مثل یک مریض که چون طبیعتش یک بیماری پیدا کرده این بیماری نمیگذارد جهازات بدن او فعالیت طبیعی خودشان را بکنند. وقتی که با آن بیماری و آن میکروب مبارزه شد و آن را از بدنش دور کردید بعد میبینید بیمار در ظرف چند روز سلامت خودش را باز مییابد، رنگ و رویش خوب میشود، چاق و سرحال میشود.
مترَف بودن، یک مانع اخلاقی و اجتماعی
موانع اخلاقی و اجتماعی برای انسان زیاد است. یکی از بزرگترین موانع آن چیزی است که قرآن آن را مترف بودن نامیده است؛ یعنی اگر انسان در زندگی به اسراف و تَرَف و تجمل و زیاده روی و خلاصه به حیوانیگری عادت کند و زندگی را به این امور تبدیل
[١] اعراف/ ١٥٧.