فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٣ - معنی ایمان
معنی ایمان
و اما ایمان، اخص از اسلام است. با گفتن شهادتین، گفته نمیشود که این شخص مؤمن است. ایمان در درجه اول آن گرایش اعتقادی و فکری و قلبی است آنهم در حدی که در عمل این دو خصیصه را داشته باشد که اقرار داشته باشد نه انکار و نیز عمل کند به مقتضای آنچه که اعتقاد دارد و اقرار میکند. این مطلب از خود قرآن استنباط میشود که مادام که اسلام و این عقاید به مرحله قلب نفوذ نکرده است، اسم «ایمان» نباید اطلاق بشود با اینکه اسم «اسلام» به حسب ظاهر گفته میشود. در آن آیه هست که قالتِ الْاعْرابُ امَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنوا وَ لکنْ قولوا اسْلَمْنا وَ لَمّا یدْخُلِ الْایمانُ فی قُلوبِکمْ [١]. (اعراب در اصل یعنی بادیه نشینها نه قوم عرب. اعرابی یعنی بادیه نشین.) این بادیه نشینها به تو گفتند که ما ایمان آوردیم، به آنها بگو که شما به جای امَنّا بگویید اسْلَمْنا زیرا هنوز ایمان در دلهای شما وارد نشده. این تفکیکی است که خود قرآن میان اسلام و ایمان کرده است. دین هم دیدید که یک معنی اعمی داشت از دین حق و دین باطل. خود قرآن آن دین مشرکین را هم دین نامید (لَکمْ دینُکمْ وَ لِی دینِ) [٢].
کلمه دیگر کلمه «شرک» است. قرآن در مقابل «مؤمنین» بالخصوص، کلمه «مشرکین» را میآورد و احیاناً در مقابل کلمه «مسلمین» مشرکین را میآورد. چون در مفهوم «مؤمنین» و در مفهوم «مسلمین» توحید خوابیده است و مؤمن آن کسی است که به توحید و به نبوت ایمان و اعتقاد دارد قهراً نقطه مقابل مشرک واقع میشود که موحد نیست. پس مشرک نقطه مقابل موحد است که موحد بودن در ضمنِ مؤمن بودن و در ضمنِ مسلِم بودن هست، یعنی ما در قرآن کلمه «توحید» و صیغه «موحد» را هیچ جا نداریم. اصلًا لفظ موحد، موحدین، توحید را در قرآن نداریم ولی البته معنی توحید را در آن عالیترین درجاتش داریم. خود لا الهَ الَّا اللَّه یعنی توحید. فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدّینَ [٣] یعنی توحید در حد اخلاص، در حد خلوص، نفی شرک در عالیترین حد توحید.
پس مشرک نقطه مقابل مؤمن و مسلِم است از آن جهت که در ضمن مسلِم و مؤمن مفهوم توحید خوابیده است. طبعاً «شرک» مفهوم دینی و مذهبی دارد؛ یعنی همین طوری
[١] حجرات/ ١٤.[٢] کافرون/ ٦.[٣] زمر/ ٢.