فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٨ - هدف اصلی انبیا
مقدِّمی را از آن بگیریم بود و نبودش علی السویه است.
نظریه چهارم این است که هم این برای انسان کمال است و هم آن، هم این برای انسان هدف است و هم آن؛ یعنی هم این برای انسان ارزش ذاتی دارد و هم آن. پیغمبران از نظر هدفْ ثنوی و دو ارزشی هستند، آمدهاند که دو ارزش ذاتی که هرکدام مستقلًا برای بشر ارزش دارد عرضه بدارند. یکی همین اخلاق و عدالت و این معانی؛ اینها همه برای انسان ارزشهای ذاتی است ولو مسئله خدا وجود داشته باشد یا نداشته باشد؛ [و دیگر مسئله خدا و توحید.] مسئله خدا هم خودش ارزش ذاتی دارد، اینها باشد یا نباشد، که این میشود ثنویت در هدف، که پیغمبران اگرچه از نظر جهان بینی، توحیدی فکر میکردند ولی از نظر هدف ثنوی بودند.
نظریه پنجم (نظریه صحیح) این است که پیغمبران از نظر هدف موحدند همین طوری که از نظر جهان بینی موحد هستند و هدف اصلی و نهایی هم همان اتصال انسان به خداست، اما این به معنی آن نیست که این امور (اینهایی که ما ارزش انسانی مینامیم) صرفاً ارزش مقدّمی دارند بلکه اینها مراتب کمال انسان هستند ولی مراتب متوسط کمال انسان هستند که انسان به کمال نهایی خودش نمیرسد مگر اینکه این کمالهای متوسط را طی کند. پس اینها خودشان، هم کمال انسانند هم در عین حال وسیله کمال بالاتر.
مثالی ذکر میکنم. یک چیزهایی فقط وسیلهاند بدون اینکه هدف باشند، و یک چیزهایی در همان حال که وسیلهاند هدف هم هستند. مثلًا اگر انسان نردبان میگذارد و میخواهد به پشت بام برود، نردبان فقط وسیله است. ارزش آن فقط این است که انسان را به پشت بام میبرد و الّا خود نردبان [هدف نیست.] ولی درجات علمی که انسان طی میکند (کلاس اول، کلاس دوم، کلاس سوم و ...) هر کلاسی، هم خودش هدف است هم ضمناً مقدمه است برای کلاس بالاتر، یعنی در آنِ واحد دارای دو خصلت است، هم خودش کمال است و هم پلهای است برای رفتن به کمال بالاتر؛ یعنی اینجور نیست که اگر کسی میخواهد تا کلاس آخر دبیرستان بخواند یا میخواهد دوره تخصص دکترا را طی کند فقط آن درجه آخر ارزش داشته باشد، اگر درجه آخر نباشد این مقدمات مثل نردبانی است که انسان میخواهد چهل پله را بالا برود ولی سی و نه پله را بالا میرود که ارزشی ندارد. عمده آن رفتن به پشت بام است. در کلاسها اینطور نیست که هیچ کلاسی خودش ارزش ذاتی ندارد، بلکه هرکلاسی نیز ارزش ذاتی دارد [به طوری که] اگر شخص