فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠ - جامعه و نظریه فطرت
جامعه و نظریه فطرت
بحث ما درباره این بود که آیا جامعه و بالخصوص جامعه انسانی بهطور کلی، یک موجود ذی غایت و ذی هدف است و یا نه، مثل موجودات لاشعور است که به حسب ظاهر هدف ندارند.
این مسئله را با مسئله دیگری که مسئله فطرت بود وابسته دانستیم، گفتیم که این مطلب عیناً درباره شخص انسان از نظر ارزشهای انسانی مطرح است. در مورد ارزشهای اخلاقی که این ارزشهای اخلاقی چیست و چه ماهیتی دارد [نظریاتی هست.] البته هیچ کس منکر ارزشهای اخلاقی نیست که اصلًا ارزش اخلاقی یعنی چه، اخلاق و ضد اخلاق هردو یکی است! حتی مادیترین مسلکها هم [چنین نظری ندارند؛] با اینکه طبق مسلک مادی باید هم نتیجه گیری چنین بشود که اخلاق معنی ندارد چون اخلاق بالاخره نوعی معنویت است؛ ولی خود اخلاق یک وضعی دارد که جبراً خودش را تحمیل میکند، یعنی بشر نمیتواند صراحتاً منکر اخلاقهای انسانی و ارزشهای انسانی بشود. اگر در عمل هم ضد اخلاق باشد نمیتواند در منطق، خودش را یا انسانهای دیگر را در برابر خودش قانع کند. چیزی که هست، در واقع منکرین اصالت اخلاق حداکثرِ حرفی که زدند مسئله نسبیت اخلاق را مطرح کردند که ارزش امور اخلاقی را که نمیشود انکار کرد ولی این ارزشها یک ارزشهای نسبی است، به این معنا که در زمانهای مختلف و محیطهای مختلف و شرایط مختلف متفاوت است. یک حقیقت، یک معنی در یک دوره از ادوار تاریخ، در یک شرایط زمانی ممکن است اخلاق باشد، واقعاً هم اخلاق باشد و برای آن