فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧١ - توضیح نظریه فطرت
حسب اصل خلقت و فطرت در او هست که آن چیزهایی که بعد جنبههای انسانی انسان نامیده میشود که در حیوان وجود ندارد مثل مذهب و اخلاق و هنر و زیبایی (این چیزهایی که از مختصات انسان است) تقاضایش به حسب اصل فطرت در نهاد بشر نهاده شده. بعد وقتی وارد جامعه میشود، یا جامعه او را درست پرورش میدهد یا در جهت عکسش مسخ میکند، که البته گفتهایم با فطرت بهطور کلی نمیشود مبارزه کرد. میشود روی فطرت را پوشاند، حکم فطرت را از بین برد ولی خود فطرت در انسان معدوم شدنی نیست و لهذا گاهی دیده میشود که جنایتکارترین جنایتکاران عالم هم با اینکه عملًا دست از جنایاتشان برنمی دارند ولی نمیتوانند وجدان خودشان را راضی کنند آنچنان که فردی که بر وفق فطرت عمل میکند وجدانش راضی است. شب که میخوابد بالاخره باید با والیوم بخوابد، چارهای ندارد. باید مشروب زیاد بخورد که کمتر درباره خودش فکر کند؛ قمار بکند که برای خودش سرگرمی درست کند. یعنی نمیتواند با خودش زندگی کند، از خودش وحشت دارد. از خلوت خودش، از اینکه خودش با خودش خلوت کند [هراسناک است] چون اگر خودش با خودش خلوت کند وجدان به سراغش میآید. این است که دائماً از وجدان خودش فرار میکند.
خودش را با انواع مخدّرها و سرگرمیها مشغول و سرگرم میکند. تمام اینها فرار از خود یعنی فرار از فطرت است. عملًا بر ضد فطرت رفتار میکند ولی آن فطرت هم دائماً این را دنبال کرده و تعقیب میکند.
و لهذا این گونه اشخاص تا در دنیا هستند این شاغلها مثل یک مخدّر مانع هستند، همان آنی که از این دنیا برود یک عذاب الهی، از آن آتشهایی که از قلب طلوع میکند (نارُ اللَّهِ الْموقَدَةُ. الَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الْافْئِدَةِ) [١] از درون او طلوع میکند و این آتش آنچنان محترقش میکند که اصلًا قابل تصور نیست؛ چون تا بدن هست خود بدن فی حد ذاته شاغل و مانع است از اینکه روح آن چیزهایی را که باید درک کند خوب درک کند. آنوقت این شاغلهای علاوه هم که انسان درست میکند نمیگذارد؛ ولی همین قدر که از این دنیا برود، دیگر واویلاست. و لهذا یک نسل که از بین میرود نسل دیگر با فطرت میآید. اینکه عاقبت بشر به خیر و به حق است (انَّ الْارْضَ لِلَّهِ یورِثُها مَنْ یشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ [٢]
[١] همزه/ ٦ و ٧.[٢] اعراف/ ١٢٨.