فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٩ - آیا آیه یک اصل کلی را بیان می کند؟
بوده که نخواستهاند منکر یک سنت کلی الهی بشوند و بگویند که قرآن به این مسائل کار ندارد که چه گروهی با چه گروهی مبارزه میکنند و چه گروهی غالب میشوند؛ بلکه حرفشان این است که قرآن در این موضوع بحث کرده است ولی آیا قرآن ملاک را استضعاف شدگی قرار داده است یا ایمان و عمل صالح؟ این آیه آیهای است که میشود گفت ملاک استضعاف شدگی است ولی این آیه هم خودش قرینه دارد که ملاک استضعاف شدگی نیست یعنی الَّذینَ عهد است نه عام و کلی، برای اینکه بعد میگوید: وَ نُرِی فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنودَهُما مِنْهُمْ ما کانوا یحْذَرونَ. بنابراین اینجا بحث راجع به خصوصِ این مستضعفین است. در اینجا هم خدا از آن جهت بر آنها منت گذاشته که ایمان به موسی داشتند و عملشان درست بود، در حالی بودند که مؤمن و عامل به عمل صالح بودند، نه از آن جهت که مستضعف بودند.
- آیا این آیه را هم میشود دلیل گرفت: وَ لَقَدْ کتَبْنا فِی الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکرِ انَّ الْارْضَ یرِثُها عِبادِی الصّالِحونَ؟
استاد: بله، این آیه را هم ذکر کردهایم.
حال برویم سراغ آیات دیگر قرآن، ببینیم از آن آیات چه درمیآید؟ آیا ملاک، ایمان و عمل صالح است یا استضعاف شدگی؟ اگر در آیات دیگر- مثل همین آیهای که شما خواندید و چندین آیه دیگر- دیدیم در همه جا قرآن تکیهاش روی ایمان و عمل صالح است و بعلاوه در جاهایی مستضعفین را محکوم میکند ولی هیچ جا مؤمنین و عاملین صالح را محکوم نمیکند یعنی آنجا که میان «مستضعف» و «مؤمن و عامل به عمل صالح» تفکیک میشود قرآن آن طرف را انتخاب میکند نه این طرف را، اگر اینطور باشد پس معلوم میشود که قرآن در فلسفه تاریخ روی مادیت تاریخی به آن شکل فکر نمیکند که بگوید اولًا فقط مستضعفیناند که مؤمن میشوند و همه صفات خوب به آنها اختصاص دارد و ثانیاً سنت الهی که بر پیروزی گروههایی بر گروههایی جاری است بر اساس استضعاف شدگی است که جنبه مادی مطلب است، بلکه میگوید بر اساس ایمان و عمل صالح است که جنبه معنوی است. پس تفسیر معنوی از تاریخ میشود نه تفسیر مادی.