فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨ - ١ آیه سوره نساء
است و فضیلت است و دروغ پستی است و بد است، این فکر را روح جمعی به انسان میدهد، چرا؟ چون بدون اینها که جامعه نمیتواند زندگی کند. جامعه این فکر را به افرادش میدهد برای اینکه خودش میخواهد باقی بماند.
او در باب دین هم همین حرف را میزند، میگوید دین یک نیاز جامعه است، جامعه بدون دین نمیتواند زندگی کند. و لهذا او میگوید که اصلًا دین همیشه بوده و همیشه هم خواهد بود و بیخود میگویند که دین از بین خواهد رفت، چون دین الهام روح کلی جامعه به افراد است.
پس اینکه شما سؤال کردید آیا فرد یا جامعه، از نظر او اینها در طول یکدیگر هستند. همان کاری که فرد میکند چون این وجدان را جامعه به او داده و به حکم وجدانی که جامعه به او داده کار را دارد انجام میدهد، در خدمت جامعه هم هست. این دنباله بحثهای پیش بود.
آیات دالّ بر استقلال فرد
١. آیه سوره نساء
آیاتی از قرآن که در گذشته خواندیم دلالت میکرد بر روح جمعی، و آیات دیگری در قرآن داریم که اصالت و آزادی و استقلال فرد را در مقابل جامعه بیان میکند و حتی آیاتی که استقلال مجموع افراد جامعه را برای عوض کردن روح جامعه بیان مینماید. یکی از آنها آیه معروف در زمینه مستضعفین مکه است. قرآن اسم مکه را نیاورده، قضیه کلی است ولی شأن نزولش آنجاست. در مکه مردمی بودند که وجداناً و به حکم فطرت برای آنها حقانیت اسلام ثابت شده بود. درست است که اینها مردم مستضعف و بیچارهای بودند یعنی نقشی در آن جامعه نداشتند و مقهور جامعه خودشان بودند، ولی لااقل این امکان برایشان بود که مثل افراد دیگر مهاجرت کنند، پای خودشان را از این جامعه بیرون بکشند؛ و نکردند و همینطور در همان وضع کافرمآبی ماندند. با اینکه وجدانشان حکم میکرد به اینکه باید اسلام اختیار کنند، به عذر اینکه ما یک عده مردم بیچاره هستیم، چارهای نداریم، مجبوریم و معذور، [چنین نکردند.]
قرآن میگوید ملائکه وقتی که برای قبض روح اینها میآیند و قبض روح میکنند، بعد با اینها سخن میگویند. ملائکه میبینند اینها مردمی هستند که ظلم به نفس خود