فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦ - جامعه انسانی در مجموع متکامل است
به راست بشود و ممکن است منحرف به چپ بشود.
اینجا یکی از آن مواردی است که نظریه فطرت، عجیب به کار میآید که در تکوّن روح جامعه فطرت انسانیت سهمی دارد. البته همان گونه که افراد مختلف هستند: افراد فطری و مستقیم افراد منحرف و حتی افراد ممسوخ الفطرة و مسخ شده، جامعهها هم مختلف هستند، دارای روحهای مختلف یعنی دارای اخلاق و ملکات اجتماعی مختلف هستند. از این بحث فعلًا میگذریم.
- در مورد طبیعت و فطرت و جامعه که فرمودید، منظورتان از «طبیعت» چیست، آیا مادیات جامعه است؟
استاد: نه، طبیعت بیجان؛ یعنی انسان با عالم سروکار دارد ...
- مثلًا منزل و خوراک و پوشاک.
استاد: و همه چیز دیگر. انسان کشاورزی میکند. انسان با صنعت سروکار دارد. انسان همیشه از طبیعت تجربه میگیرد. مگر اینطور نیست؟ بلکه طبیعت حتی از جامعه منبع مهمتری است. آن دانشمندی که دارد روی یک موضوع مطالعه میکند، مثلًا آن کسی که دارد روی مورچه یا موریانه مطالعه میکند یا آن که روی فلز مطالعه میکند، او الآن با طبیعت سروکار دارد و از طبیعت درس میآموزد و بعد آنچه را که از طبیعت میگیرد میآورد وارد جامعه میکند. پس منبع او طبیعت است.
- سؤال دیگری دارم: اشکالی که به نظریه دورکهیم بود که مبدأ روح جامعه از کجاست، آیا اینها حتی اعتقاد به این ندارند که انسان وقتی که قابلیت صرف را از جامعه داشت بعد خودش جامعه را تکمیل میکند؟ یعنی نظریاتی علاوه بر نظریاتِ ...
استاد: «خودش» که میگویید، «خود» به عنوان فرد نه، «خود» به عنوان جامعه بله. از نظر او افراد حکم اعضای جامعه را دارند. شما اگر بگویید دست کار میکند درست