فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٣ - ایراد وارد بر مورخان ماتریالیست
میبینیم. قهرمانهای این صحنه تیپهای دیگری هستند، خود امام حسین، برادرهای امام حسین، فرزندان امام حسین، برادرزادگان امام حسین و اصحاب امام حسین. اگر قسمتهای زیبای این صفحه را در مقابل قسمتهای زشت آن صفحه قرار بدهیم نه تنها کمتر نیست بلکه بر آن میچربد.
ولی برخی منبریها مثل اینکه عادت دارند که همیشه آن صفحه سیاه تاریخ را برای مردم بازگو کنند. گویی این تاریخ صفحه سفید ندارد و امام حسین و اصحاب و کسان او مردمی بودند که فقط نفله شدند، افرادی بودند که فقط مظلوم واقع شدند و هیچ «قهرمانی» در کار خودشان نداشتند، فقط یک مردم بیچاره مفلوک مظلومی بودند که ظلم زیاد به آنها شد. در صورتی که قضیه دو طرف دارد و این طرف بر آن طرف میچربد.
ایراد وارد بر مورخان ماتریالیست
حالا عین همین ایرادی که به برخی منبریها وارد است به تاریخ نویسهای ماتریالیست وارد است که اینها هم کوشش دارند صفحات تاریخ بشریت را سیاهِ سیاه جلوه بدهند، یعنی برخلاف فلسفهشان است که زیباییها را ارائه بدهند. اگر بخواهند زیباییها را نشان بدهند پس تکلیف فلسفه مادّیت تاریخی چیست؟ آنها باید بگویند از آن زمانی که مالکیت پیدا شد انسان از انسانیت خودش خارج شد و به اصطلاح مارکس از خود بیگانه شد، استثمارگر به شکلی از انسانیت خارج شد، استثمارشده را به شکل دیگری از انسانیت خارج کردند. انسان آن وقت انسان بود که دوره اشتراک اولیه بود و آن وقت به انسانیت خودش بازگشت میکند که دوره اشتراک ثانوی برسد. این دوره وسط دوره انکار انسانیت است که انسان انسانیت خودش را انکار کرده است. دوره اول تز انسانیت بوده و انسان در این دوره انسانیت خودش را وضع کرده است. این دوره وسط دوره انکار انسانیت بوده. و دورهای که انسان به انسانیت خودش- منتها در سطح بالاتر- بازگشت میکند فقط آن وقتی است که ابزار تولید جبراً انسان را به انسانیت خودش باز میگرداند (به انسان مربوط نیست). این دوره دیگر دوره انسانیت نیست، دوره انسانِ از انسانیت بیرون رفته است. تاریخ انسانِ از انسانیت بیرون رفته که دیگر نمیتواند یک جنبه درخشانی داشته باشد.
اما آیا واقعاً این با منطق قرآن جور درمیآید؟ قرآنی که نه میگوید طبیعت انسان شر محض است و نه میگوید انسان فاقد طبیعت است و فاقد هرگونه سرشت خیر و شر است و سرشت خیر و شر را جامعه به او میدهد، جامعه هم در این جهت تابع درجه تکامل ابزار تولید است، بلکه به «سرشت» برای انسان قائل است، سرشت عِلوی ملکوتی فطری از