فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٦ - چهار معنی برای « دین »
فلسفۀ تاریخ، ج ٤، ص:٢٣٦
چه از آیات قرآن. مدعی است که لغت «دین» در چهار مورد به کار برده شده. یکی به معنای تسلط، چیرگی، فرمانروایی، فرمان، دستور و امثال اینها. میگوید در زبان عرب وقتی میگویند: «دانَ النّاسَ» یعنی بر مردم تسلط پیدا کرد. البته خود صیغه «دین» را در هیچ جا ذکر نکردهاند، مشتقاتی را که با دین مشترک است ذکر کردهاند.
معنی دوم درست نقطه مقابل آن است: اطاعت، تذلّل، بندگی، خضوع. در واقع صیغه «دانَ یدینُ» هم متعدی استعمال شده هم لازم. آنجا که متعدی استعمال شده- که هم فاعل دارد هم مفعول- به معنای این است که فرمانروایی کرد، تسلط پیدا کرد. آنجا که «لازم» استعمال میشود معنی عکسش را پیدا میکند، یعنی اطاعت کرد، تذلّل کرد، فرمان را پذیرفت. برای این جهت هم شواهدی آوردهاند، از جمله آن حدیث معروف که پیغمبر اکرم فرمود: اریدُ مِنْ قُرَیشٍ کلِمَةً تَدینُ بِهَا الْعَرَبُ من از قریش (قبیله خودم) سخنی را میخواهم یعنی اقرار و اعترافی را و عقیدهای را میخواهم (مقصود توحید است: لا الهَ الَّا اللَّه) که اگر در مقابل این کلمه خضوع کنند این کلمه کلمهای است که تمام عرب در مقابل آن خاضع خواهد شد.
معنی سوم، میگویند که عبارت است از شرع و قانون. اصلًا خود قانون. شرع هم یعنی شریعت، و شریعت یا شرع به معنای همان قانون است. تشریع یعنی تقنین. وقتی ما میگوییم شریعت یعنی مجموعه قوانین. پس یکی از معانی دین این است که در مورد مجموع قوانین یک مکتب استعمال میشود؛ چنانکه قرآن میفرماید: الْیوْمَ اکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ [١] دین شما را برای شما کامل کردم، یعنی مجموع دستورهایی که باید برای شما بیان کنم اینها را به حد کمال رساندم. کما اینکه معمولًا وقتی ما میگوییم «دین اسلام» مقصودمان مجموع مسائل و معارف و دستورهایی است که در اسلام هست. میگوییم این جزو دین است، آن جزو دین نیست.
معنی چهارم، میگوید دین به معنی قضاوت، حساب، مکافات، مجازات. البته اینها یک معنی نیست. بهتر است به جای همه اینها همان مجازات را بیاوریم، به معنی جزا. مثل اینکه اگر کسی کار خلافی بکند بعد بخواهند مجازاتش کنند آن عمل مجازات در زبان عربی «دین» گفته میشود. به خداوند هم اگر دیان گفته میشود: یا دَیانُ یعنیای کسی که مجازات هر کسی را متناسب با خود او میدهی.
[١] مائده/ ٣.