فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٦ - قطب بندیهای اجتماعی در قرآن از نظر قائلین به مادیت تاریخ
برای طبقه برخوردار صلاحیت حرکت قائل است [و میخواهد جلو او را بگیرد، بلکه] او را اصلًا محافظه کار میداند و خودش میخواهد [حرکت کند.] آنوقت مذهب این طبقه میشود مذهب انقلابی.
نیچه میگوید که ماهیت مذهب ماهیت توقف و سکون و رکود است ولی این مذهبِ سکون را ضعفا خلق کردند برای اینکه جلو حرکت اقویا را بگیرند و حال آنکه آنها که حق حیات دارند اقویا هستند.
ولی این گروهِ دیگر میگویند مذهب، مذهب سکون و رکود نیست بلکه مذهبِ حرکت است اما مذهب از میان ضعفا برخاسته است برای اینکه به اینها حرکت ببخشد. چنانکه اخلاقشان اخلاق انقلابی است مذهبشان هم مذهب انقلابی است.
نظریه چهارم آن نظریه میشود که اساساً ما دو مذهب داریم. یک مذهب مال اقویاست و یک مذهب مال ضعفا.
قطب بندیهای اجتماعی در قرآن از نظر قائلین به مادیت تاریخ
حال اگر کسی در مورد اسلام قائل باشد که اسلام هم در تاریخْ مادی فکر میکند، چنانکه بخواهد به اسلام هم احترام بگزارد و اسلام را یک مذهب کامل و درست بداند (آنهایی که میگویند، نظرشان هم همین است) باید یکی از این دو نظریه را بپذیرد: یا باید قائل بشود که خاستگاه مذهب طبقه ضعفاست و بس، یک مذهب هم بیشتر نداریم، و ماهیت مذهب هم ماهیت انقلاب و حرکت و مبارزه است؛ و یا باید قائل بشود که ما دو مذهب داریم: مذهبی که خاستگاهش طبقه ضعفاست و ماهیت انقلابی دارد، و مذهبی که خاستگاهش طبقه اقویا و استثمارگرهاست و ماهیت ضد انقلابیدارد. ولی به هر حال اسلام را باید برخاسته از طبقه ضعفا بدانند.
این فکر است که مقداری رایج شده است و خواستهاند بگویند که اصلًا منطق اسلام این است که پیغمبران، شهدا، مؤمنها و هرکسی که دارای یک صفت خوب است وابسته به قطب ضعیف است.
ما در قرآن در حدود شصت لغت اجتماعی داریم که بیان صفت نیست، بیان گروه است. مثل قوم، ملت، شیعه به معنی گروه (مِنْ کلِّ شیعةٍ) که جمعش شِیع است، شعوب، قبائل؛ بعد نبی، ولی، امام، مؤمن، منافق، کافر، غنی، فقیر، ملأ، مُترَف، مستکبر، مستضعف، صالح، مصلح، مفسد، متقی که اینها را قرآن به صورت گروههای مختلف در