فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠ - ٢ آیه سوره رعد
[خداوند وضع قومی را تغییر نمیدهد] تا آنچه که مربوط به خُلق و روحیه آنهاست تغییر کند. نه، این یک چیزی است که از خودشان باید شروع بشود:
خودشان تغییر بدهند. یک مردم دیگر نمیتوانند ملتی را عوض کنند به طوری که استحقاق سعادتی را داشته باشند. خود ملت باید تصمیم بگیرند. بعلاوه اینجا که میگوید: انَّ اللَّهَ لایغَیرُ ما بِقَوْمٍ به افراد نظر ندارد، نمیگوید که افراد چنین؛ خود قوم را میگوید. اگر افراد هم گفته بود باز برای مطلب ما شاهدی بود؛ ولی بالاترش را گفته. خلاصه میگوید یک ملت باید خودش را عوض کند، روح خودش را باید عوض کند [تا وضعش تغییر کند.] اگر این ملت که باید روح خودش را عوض کند محکوم جبری روح خودش باشد، دیگر تکلیفِ به اینکه خودت را عوض کن، روح خودت را عوض کن، روح دیگری به خودت بده، معنی ندارد. این تکلیف کردن علامت این است که افراد در مقابل این روح جمعی که بر آنها حاکم است مجبور و دست بسته نیستند.
در بعضی آیات دیگر به صورت فردی ذکر شده که باز هم برای مدعای ما دلیل است. در خیلی آیات قرآن این گونه تعبیرات آمده است: وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ اخْری [١] مخصوصاً این آیه: یا ایهَا الَّذینَ امَنوا عَلَیکمْ انْفُسَکمْ لایضُرُّکمْ مَنْ ضَلَّ اذَا اهْتَدَیتُمْ [٢] مراقب خود باشید، خود را بپایید. اگر خود را بپایید و مهتدی باشید ضلالت مردمِ دیگر به شما زیان نمیرساند. این کأنه مثل این است که: شما میتوانید در میان دریای آتش هم سالم بمانید. پس اینجور فکر نکنید که مردم که ضلالت پیدا کردند، دیگر ما هم چارهای نداریم. خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو، و بلکه وقتی که جماعت به یک شکل درآمد خود به خود انسان همرنگ جماعت میشود و نمیشود نشد. «نمیشود نشد» در کار نیست. پس این گونه آیات که فرد را به عصیان در مقابل روح حاکم بر جامعه دعوت میکند نیز دلیل بر این است که قرآن فرد را در مقابل جامعه مجبور نمیداند.
باز هم ما آیات دیگری داریم. مثلًا آیه ٤٥ سوره مدّثّر هم بیدلالت نیست: قرآن نقل میکند که گروهی از مردم به دوزخ میروند، بعد از ناحیه ملائکه الهی به آنها گفته میشود که ما سَلَککمْ فی سَقَرَ چه چیز شما را به اینجا آورد؟ قالوا لَمْ نَک مِنَ الْمُصَلّینَ ما در
[١] انعام/ ١٦٤، اسراء/ ١٥، فاطر/ ١٨، زمر/ ٧.[٢] مائده/ ١٠٥.