فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣ - نظریه اصالت هویتهای اجتماعی
طوری که در مورد هویت افراد یعنی اخلاق فردی این مسئله مطرح است در مورد هویت جامعهها هم مطرح است.
در مورد هویت افراد ممکن است کسی بگوید برای من اخلاقی که دارم اخلاق است، برای شما هم آن که دارید اخلاق است، برای آن دیگری هم آن که دارد همان اخلاق است، معیاری در کار نیست که آن که تو داری اخلاق است این که من دارم ضد اخلاق. در مورد جامعهها هم ممکن است کسی چنین ادعایی بکند و بگوید هر جامعهای یک هویتی دارد (همین طوری که امروز هم میگویند: هویت ملی). هر جامعهای هویت خودش برایش مقدس است. نظیر اینکه ما میگوییم هر پدری پسر خودش برایش محبوب و دوست داشتنی است و هیچ کس نمیآید ادعا کند که به دلیل اینکه پسر من زیباتر و باهوشتر است شما بچههای خودتان را دوست نداشته باشید همه بیایید بچه من را دوست داشته باشید. نه، هرکسی باید بچه خودش را به دلیل اینکه بچه خودش هست دوست داشته باشد.
نظریه اصالت هویتهای اجتماعی
در باب هویتهای ملی هم [چنین مطلبی مطرح است،] ساختمانهای روحی ملتها که هر ملتی در طول تاریخ به عللی، که این علل هم هیچ در اختیار این ملت نبوده، به علت رنجهایی که کشیده، به علت موفقیتهایی که نصیبش شده، به علت مهاجرتهایی که کرده، به علت فضا و منطقهای که در آن زیست کرده، به علت برخوردهایی که با ملتهای برتر یا پایینتر از خودش داشته، به علت حوادث طبیعی که برایش پیش آمده، در مجموعْ این ملت دارای یک خلق و خوی و منش و حساسیت و ذوق و احساس شده که هویت این ملت را تشکیل میدهد. جای ترجیح در کار نیست. ذوق من فلان رسم را میپذیرد و ذوق شما فلان رسم را میپذیرد. مثلًا یک ملتی وقتی که میخواهند ادای احترام کنند سر خودشان را میپوشانند، چنانکه در قدیم میان خودمان معمول بود؛ اگر کسی نشسته بود و شب کلاه سرش بود و یک آدم محترم وارد میشد، به علامت احترام برمیخاست آن کلاه یا عمامهاش را به سرش میگذاشت چون سر لخت بودن علامت بیادبی بود. در میان فرنگیها قضیه درست برعکس است. وقتی کسی میخواهد وارد اتاق بشود اگر کلاه سرش باشد علامت بی احترامی است، کلاهش را برمیدارد تا ادای احترام کرده باشد. او میگوید ما آن را احترام میدانیم و این را بیاحترامی، این میگوید ما این را احترام