فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٣ - نتیجه
به ایدئولوژی میشود. ما میخواهیم ببینیم قرآن که تاریخ را توصیف کرده چگونه توصیف کرده؟ اولًا یک قسم از آیاتی که دلالت میکند بر اینکه قرآن تاریخ را و جامعه را ماتریالیست نمیداند آیات دعوت اسلام است. آن که شناختش از جامعه و از تاریخ شناخت مادی محض است وقتی بخواهد انسان را دعوت کند روی مسائل مادی تکیه میکند، چون میگوید آنچه که اصالت دارد و انسان را به حرکت درمیآورد این است. جامعه طبیعتش این است؛ وقتی که انگشت روی آن شاهرگش گذاشتی میتوانی آن را به حرکت دربیاوری. آن مکتبی که شناختش از انسان و جامعه یک شناخت ماتریالیستی است یعنی انسان را در ذات خودش و جامعه را در ذات خودش یک ماتریالیست میداند، در دعوتهای خودش تکیهاش روی هدفهای مادی است. آن که برعکس، شناختش از انسان و جامعه شناخت معنوی است و فکر میکند انسان فقط یک معنویت است، او وقتی که انسان را دعوت میکند و میخواهد به حرکت دربیاورد روی معنویات تکیه میکند:
آزادی چنین، عدالت چنین، اخلاق چنین؛ ایها الناس! اخلاق فاسد شد، آزادی از بین رفت، عدالت از بین رفت، دین از بین رفت. فقط روی این مسائل تکیه میکند.
و اما آن که برای هردو اصالت قائل است در دعوت خودش روی هردو تکیه میکند، چون به دو موتور در وجود این جامعه قائل است. هردو موتور را روشن میکند نه فقط یک موتور را؛ هم روی مادیات تکیه میکند و هم روی معنویات. از یک طرف میبینید دم از دین و اخلاق و انسانیت و معنویت و آزادی و مساوات و برابری و برادری و امثال اینها میزند، و از طرف دیگر صحبت از این میکند که شکمها گرسنه است، حق شما را خوردند و بردند، بروید حق خودتان را بگیرید، چرا آنها اینقدر شکمهایشان سیر باشد و شما شکمهایتان گرسنه باشد. روی هر دو تکیه میکند.
اگر جامعه ماتریالیست باشد تکیه فقط روی مادیات است، روی معنویت اصلًا نباید تکیه کرد چون اثری ندارد. اگر جامعه معنوی باشد فقط روی معنویات باید تکیه کرد. اما اگر جامعه دو غریزهای باشد، خود جامعه در ذات خودش دو غریزهای یا به یک تعبیر دو حیاتی و دو جنبهای باشد- و ممکن است چند جنبهای باشد- روی همه آنها باید تکیه کرد. پس، از جمله مسائلی که باید مطالعه کنید دعوتهای اسلام است که اسلام در دعوتهای خودش روی چه تکیه کرده که مردم را به حرکت درآورده است.