فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٧ - مسئله اکثریت آراء
ببینیم اکثریت کدام طرف را گرفتند و اقلیت کدام طرف را.
بنابراین از نظر اسلام مسئله حق و حقیقت مطرح است و حق یک امری است ماورای آراء و اراده افراد، و تمام کوششها برای کشف حق و حقیقت باید بشود. حقِ در فکر، حق در تفکر. انسان چگونه تفکری باید داشته باشد؟ جهان بینیاش چه باید باشد؟ اینکه «هر که هرچه فکر کرد برای خودش محترم است» درست نیست؛ [حق و حقیقت] یک چیزی است که برای انسان محترم است.
پس جهان بینی چگونه باید باشد، منش چگونه باید باشد، جامعه چگونه باید باشد؟ اگر در یک امر جزئی هم نتوانستند [به حقیقت] برسند آن یک مسئله دیگری است که تکلیف عملی چه میشود [١]. مثل آنچه که در مورد مجتهدها به ما میگویند که شما باید واقع گرا باشید، باید ببینید حکم واقعی چیست. ولی شما دسترسی ندارید جز اینکه آن عالمترین و عادلترین افراد در زمان خودتان را پیدا کنید [و از او در احکام عملی تقلید نمایید.] این بالاخره نزدیکترین راه است، حالا که حقیقت را خودتان مستقیماً نمیتوانید پیدا کنید. آن مجتهد نیز کوششهای خودش را به کار میبرد، در یک جا هم هست که درمیماند، بعد به اصول عملیه متمسک میشود: اصل برائت، استصحاب، احتیاط و ... خود آن اصول هم که کشف واقع نمیکند، ولی رفع تردید از انسان میکند.
بحث ما درباره جامعه، آن مقداری که باید بحث کنیم تمام شد، بعد وارد بحث تاریخ میشویم، چون گفتیم ما دو بحث داریم. تا تکلیف ما درباره جامعه مشخص نشود راجع به تاریخ نمیتوانیم بحث کنیم و دلیل آن را نیز گفتیم، از جلسه آینده بحث تاریخ و تحولات تاریخ را- که جوهر اصلی بحث ما آن است- پیش میکشیم.
- در ضمن فرمایشاتتان راجع به فطرت، من اینطور استنباط کردم که تعبیر به «استعداد» فرمودید، آیا کلًا میشود همه آیات قرآن و سایر مدارک را با استعداد تطبیق داد و از تقدم رتبهای برای انسان سخنی نگفت و آن را صرف استعداد بگیریم؛ یعنی برای انسان دو نشئه باشد که تقدم زمانی هم نداشته باشند؟
[١] البته در اسلام راجع به اصول معارف گفتهاند که اگر در پیدا کردن حقیقت درماندید، به کتاب خدا مراجعه میکنید، به پیغمبر مراجعه میکنید، به ولی امر مراجعه میکنید.