فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٢ - جامعه واحد انسانی
فلسفۀ تاریخ، ج ٤، ص:٨٢
ندارد، این نیازِ انسانیت است، این حامل و افرادِ خودش را پیدا میکند، شما خودتان را به این تطبیق بدهید اگر سعادت
خود را میخواهید، شما نجات دهنده اسلام نیستید اسلام نجات دهنده شماست.
این حرفی هم که اقبال در این زمینه گفته حرف خیلی خوبی است که از او نقل میکنند.
میگوید من تاریخ چهارده قرن اسلام را مطالعه کردم، در تمام این چهارده قرن هیچ وقت مسلمین اسلام را نجات ندادهاند، همیشه اسلام مسلمین را نجات داده؛ و حرف خیلی حسابی هم هست.
یا آیه دیگری که در سوره الَّذینَ کفَروا است: وَ انْ تَتَوَلَّوْا یسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیرَکمْ ثُمَّ لایکونوا امْثالَکمْ [١] اگر شما پشت کنید، بجای شما قوم دیگری را خواهد آورد، آن وقت این ضعفی را هم که شما الآن دارید آنها نخواهند داشت.
جامعه واحد انسانی
پس این امر بر اساس یک چنین فلسفهای است و آن فلسفه را ما از یک نظر فلسفه فطرت مینامیم، از یک نظر دیگر فلسفه حق گرایی انسان، که این همه در قرآن مسئله حق و مسئله باطل مطرح است و حق یک واقعیت است. [انسان] [٢] در عمق فطرت خودش حق طلب و حق گراست و انحرافاتش به باطل به تعبیر تفسیر المیزان از قبیل خطای در تطبیق است یعنی انسان هیچ وقت این فطرتش باطل نمیشود. فطرت حق گرایی در نوع انسان همیشه هست، به ندرت افرادی هستند که فطرتهایشان مسخ میشود. اگر شما در یک زمان میبینید که [انسان] از حق دوری جسته است، باز به نام حق از حق دوری میجوید یعنی خطای در تطبیق است. اگر دنبال باطل میرود باز همان فطرت حق گرایی او را به دنبال باطل- که خیال میکند حق این است- میکشاند. و این خطاها برای همیشه در انسان باقی نمیماند، موقت است و انسان بالاخره به حق واقعی خودش و به کمال واقعی خودش میرسد و این فطرت انسان است که انسانیت را به سوی یک وحدت و یک تشابه میبرد، اختلافها تدریجاً در آینده کمتر میشود و انسانِ آینده هرچه بیشتر به فکرش و به عقیدهاش و به اخلاقش و به معنویت خودش وابسته میشود
[١] محمد/ ٣٨.
[٢] [افتادگی از نوار است.]