فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧ - ١ آیاتی که در آنها مخاطب امت است
طبیعتی ندارد و هیچ قانون و سنتی ندارد و هیچ حیاتی ندارد، هرچه هست مجموع افراد هستند، آن وقت فقط فرد میتواند مایه عبرت فرد باشد.
قوم، دیگر از خودش حکمی ندارد، هرچه هست مال افراد است. گفتیم ببینیم نظر قرآن در این موضوع چیست؟ بعضی آیات را در اینجا بالخصوص ایشان ذکر نکردهاند در جای دیگر ذکر کردهاند ولی آن آیات هم در این موضوع هست.
آیات دالّ بر حقیقی بودن ترکیب جامعه
١. آیاتی که در آنها مخاطب امت است
از جمله آیاتی که مخاطب، امتند و سرگذشت امتهای پیشین- نه افراد پیشین- به عنوان مایه درس آموزی برای امتهای دیگر ذکر میشود این آیه است: تِلْک امَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما کسَبَتْ وَ لَکمْ ما کسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلونَ عَمّا کانوا یعْمَلونَ [١]. مسئله فرد مطرح نیست، مسئله یک امت مطرح است. آنها قومی بودند که گذشتند و تمام شدند و آنچه این قوم دستاورد داشت و به دست آورد از آنِ خودش بود، یعنی شما هم قومی هستید. بعد میگوید: وَ لَکمْ ما کسَبْتُمْ. تقدیر است: تِلْک امَّةٌ قَدْ خَلَتْ وَ تِلْکمْ امَّةٌ حاضِرَةٌ لَها ما کسَبَتْ وَ لَکمْ ما کسَبْتُمْ. اگر قوم، ملت و جامعه شخصیت داشته باشد خود جامعه مخاطب است ولی اگر جامعه شخصیت نداشته باشد جامعه مخاطب نیست افراد مخاطباند و اگر احیاناً یک تعبیرِ به صورت کل میکنند جمعِ در تعبیر است. پس خیلی فرق است میان آنکه مخاطب افراد نباشند جامعه باشد یا اینکه افراد مستقلًا مخاطباند جامعه لفظ و تعبیر است که ذکر میشود، مقصود افراد است نه خود جامعه. در اینجا ما میبینیم که اساساً مخاطب جامعه است.
سرنوشت جامعه از بین رفته و گذشته، برای جامعه حاضر به عنوان یک درس ذکر میشود. تِلْک امَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما کسَبَتْ وَ لَکمْ ما کسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلونَ عَمّا کانوا یعْمَلونَ.
پس این گونه آیات دلیل بر این است که قرآن برای جامعه شخصیت قائل است.
حال برویم سراغ آیاتی که برای اقوام و ملل سنت و قانون قائل است. قبل از ذکر این آیات مطلبی را عرض میکنیم.
خاصیت مرکب حقیقی این است که وقتی که به وجود آمد قانونی پیدا میکند وراء قانون اجزاء خودش. مثلًا عناصری در طبیعت با یکدیگر ترکیب میشوند یک مِلح
[١] بقره/ ١٣٤ و ١٤١.