فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٣ - نظریه درست
جنبههای روبنایی هم دوگونه بوده است؛ دو اخلاق وجود داشته، اخلاق اینها و اخلاق آنها؛ دو ادبیات وجود داشته، دو نوع هنر وجود داشته، دو نوع فکر و دو نوع فلسفه وجود داشته، و قهراً هریک از این امور روبنایی از هر طبقهای که برخیزد رنگ خود آن طبقه را دارد یعنی به سود آن طبقه است. بنابراین درست است که مذهب خاصیت تخدیری و توجیهگری و سنت گرایی و محافظه کارانه دارد ولی این، مذهب طبقه استثمارگر است؛ و هم درست است که مذهب دقیقاً خاصیت ضد همه اینها را دارد، خاصیت تحرک و مبارزه و سنت شکنی دارد ولی آن، مذهبی است که خاستگاهش طبقه مستضعف است.
علی الوردی تقریباً روی همین حرف خیلی تأکید داشت منتها او حرف نیچه را این گونه تقریر میکرد که نیچه گفته است که مذهب، انقلاب طبقه ضعیف است، مارکس گفته است که مذهب تریاک جامعه است. میگفت هردو در آن واحد درست است. مذهب، هم انقلاب مستضعفهاست، آن مذهب اصلی که خود پیغمبران آن را به وجود آوردند، چون خود پیغمبران از این طبقه بودند و از این طبقه برخاسته بودند. مذهب، تریاک جامعه است وقتی که میآید در این طبقه استثمارگر. آنجا که آمد، تریاک جامعه میشود. وقتی که در میان آن طبقه پیدا میشود تغییر شکل و تغییر ماهیت میدهد.
ولی به هرحال روی این نظریه هم باز قبول شده که خاستگاه مذهب خاستگاه مادی است یعنی باز هم طبقه است که مذهب را به وجود میآورد. آن مذهب تخدیری را هم طبقه به وجود میآورد و مذهب فعال را هم طبقه به وجود میآورد. در هر دو حال مذهب ماهیت مادی پیدا میکند یعنی باز هم تاریخ به نحو مادی توجیه شده.
نظریه درست
البته اینجا نظریه دیگری هست که ما این نظریه را تأیید میکنیم و فکر میکنیم این گونه است و آن این است که مذهب از نظر ماهیت خودش خاستگاه معنوی و الهی و ماوراء الطبیعی دارد یعنی یک نوع هدایت است. در مقابل هدایت حسی، هدایت غریزی، هدایت عقلی و فکری، نوعی هدایت دیگر است که از غیب جهان سرچشمه میگیرد برای نجات و رهایی بشر. منبع اصلی خود مذهب منبع الهی است نه منبع مادی.
و اما از نظر حمایت کنندگان، ریشه حمایت از مذهب در فطرت بشر نهاده شده آنهم در فطرت همه افراد بشر نه یک طبقه خاص.
البته این نظریه مبتنی بر نظریه فطرت است. امروز خیلی از علمای جامعه شناسی از