فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٢ - خاستگاه مذهب از نظر ماتریالیستها
اختراع کرده است. پس، از نظر اینها خاستگاه مذهب خاستگاه طبقاتی است یعنی مذهب ماهیت مادی و علت اجتماعی مادی دارد و خاستگاهش هم طبقه سرکش و بهره کش و استثمارگر و استضعافگر است.
اتفاقاً در میان مخالفین مذهب و در میان خود مادیین نظریه مخالف وجود دارد که آنها هم به مذهب رنگ طبقاتی و رنگ «منافعی» میدهند ولی میگویند مذهب خاستگاهش همان طبقه ضعیف و زبون و مستضعف است برای افسار زدن به طبقه قوی. نیچه که یک مرد مادی است [١] و در فلسفه خودش طرفدار ابرمرد و طرفدار قوّت و نیروست، اخلاقهای مذهبی را اخلاق بردگی و بندگی میداند و میگوید که اصلًا دنیا را این اخلاق بردگی و بندگی که مذاهب تبلیغ کردند خراب کرده است، آمدهاند مردم را دعوت به عدالت و رحم و مروّت و ایثار و ازخود گذشتگی کردهاند و اینها سبب تأخر جامعه بشری است. جامعه صحنه تنازع بقاست و آن کسی حق بقا دارد که قویتر و نیرومندتر است، و برای اینکه نسل بشر پیشروی کند باید هر که ضعیف است به همان گناهی که ضعیف است از بین برود. اگر کسی در مسابقه زندگی عقب ماند و افتاد، یک لگد هم تو به او بزن.
گناهی از آن بالاتر نیست که تو عقب افتادی. آن که جلو افتاده است او را باید تقویت کرد و لهذا میگوید این حرفها که ظلم بد است، تجاوز بد است، عدالت خوب است، محبت خوب است، همه نامربوط است و ابرمرد از میان اقویا و نیرومندان به وجود میآید. ضعفا وقتی که در مقابل اقویا قرار گرفتند که طبیعت به آنها حق حیات داده و از اینها حق حیات را سلب کرده به دلیل اینکه ضعیف هستند و در تنازع طبیعت ضعیف محکوم به زوال و از بین رفتن است، آمدند دین و مفاهیم دینی را اختراع کردند و فضیلت و اخلاق و راستی و درستی و امانت و پاکی و تقوا و عفاف و ازخود گذشتگی و محبت و احسان به خلق و از این قبیل را اختراع کردند برای اینکه پوزبندی برای اقویا بسازند و جلو آنها را بگیرند. پس او هم برای مذهب یک خاستگاه مادی طبقاتی قائل است، ولی به این معنا.
بعضی هم برای مذهب اساساً دو خاستگاه قائل هستند. میگویند همین طوری که سایر روبناها دو خاستگاه طبقاتی دارد مذهب هم دو خاستگاه دارد و ما در طول تاریخ دو مذهب داریم، همین طوری که در طول تاریخ دو ادبیات وجود داشته. چون همیشه در تاریخ دو گروه اقتصادی و دو طبقه وجود داشته: طبقه استثمارگر و طبقه استثمارشده، قهراً
[١] او اساساً دیوانه است. از همان اول دیوانه بود، آخرش هم که به دارالمجانین رفت.