فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٥ - جنگ حق و باطل در قرآن
حق مغلوب و باطل غالب و حاکم است؛ آن که استمرار دارد و زندگی و تمدن را ادامه داده است باطل بوده، حق چیزی بوده که یک وقتی نمایشی داده، جرقهای زده، بعد فوراً خاموش شده و از بین رفته و فقط باطل بوده که این زندگی را تا اینجا ادامه داده است. قرآن درست عکس این مطلب را میگوید؛ یعنی قرآن به نزاع و تنازع میان حق و باطل [١] قائل است.
تعبیر علّامه طباطبایی
آقای طباطبایی تعبیر خیلی خوبی دارند، میگویند در قرآن آنجا که صحبت حق و باطل میشود حق را «از خدا» میداند ولی باطل را «به اذن خدا» میداند. نمیگوید باطل از خداست، میگوید به اذن خداست. «به اذن خداست» یعنی چه؟ اذن یعنی رفع مانع کردن، اجازه دادن یعنی مانع را برداشتن. معنی «باطل به اذن خداست» این است که خداوند مانع برای پیدایش باطل ایجاد نمیکند.
باطل از او نیست. البته «از او نیست» به این دلیل که باطل از آن جهت که باطل است هستی نیست که از او باشد. شر به اذن خداست ولی از خدا نیست. در عین حال ثنویت هم نیست، نه اینکه از کانون دیگری است.
جنگ حق و باطل در قرآن
آنچه که در قرآن راجع به جنگ حق و باطل آمده یکی از زیباترین صحنههایی است که قرآن مجسم میکند. قرآن کوشش میکند که عکس همین منطقی را که الآن گفتیم بیان کند، بگوید که باطل، هستی طفیلی و تبعی دارد، وجود موقّت دارد، آنچه که استمرار و اصالت دارد حق است (با نکاتی که در اینجا هست، که نکاتش را هم عرض میکنم) و هر وقت جامعه بشری در مجموعخودش به باطل گراییده محکوم به فنا بوده؛ یعنی به باطل گراییدن بهطور کامل و از حق بریدن همان و فانی شدن همان. البته اشتباه نشود؛ نه مقصود این است که آناً فانی میشود. اگر میگویند یک باطل محکوم به فناست نه معنایش این است که همین قدر که [جامعه] به باطل گرایش پیدا کرد فوراً از بین میرود، بلکه یعنی یک شیء مردنی است، محکوم به مرگ است، از درون خودش دارد میمیرد. نظیر اینکه امروز حکم میکنند، میگویند فلان تمدن محکوم به مرگ است یعنی اکنون
[١] به همین معنایی که برای باطل قائل است [یعنی امر غیر اصیل در مقابل حق.]