فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٣ - نظریه درست
فکر ثنوی
نظریه دیگر این است که جهان و همچنین انسان ترکیبی است از خیر و شر. دوگانگی واقعاً بر جهان و بر انسان حکمفرماست، نیمی از عالم خیر است و نیمی شر، همچنین نیمی از وجود انسان خیر است و نیمی شر. نیمی از عالم نبایستنی است ولی [به وجود] آمده، باید نمیبود ولی حالا هست.
همینطور انسان. اگر برخی امور نمیبود خیلی خوب بود، انسان واقعاً کامل بود ولی به هرحال وجود دارد.
حالا چطور شده که قضیه این گونه شده؟ وقتی که در جهان و در انسان دوگانگی دیدهاند، آمدهاند آن قضیه را مطرح کردهاند که اصلًا در مبدأ و منشأ، دوگانگی هست، چون در آنِ واحد امکان ندارد که همه عالم از یک مبدأ و از یک اصل و ریشه مایه گرفته باشد و در عین حال این گونه دوگانگی پیدا کرده باشد و انسان نیمی خیر و نیمی شر، نیمی نور و نیمی ظلمت باشد.
ناچار آمدهاند به دو مبدأ قائل شدهاند که همان فکر ثنوی است که بیش از هر جایی ریشه در ایران داشته. آنوقت آمدهاند به یک جنگ کلی میان سپاهیان خیر و نور از یک طرف و سپاهیان شر و ظلمت از طرف دیگر قائل شدهاند در سطح کل جهان. آنها سپاه یزدان و اینها سپاه اهریمن، چندین هزار سال با یکدیگر جنگیدهاند، ولی نوید دادهاند که در آخر سپاهیان خیر و نور بر سپاهیان شر و ظلمت پیروز خواهند شد. پایان عالم [به این شکل است که] در کل جهان و قهراً و به تبعش در جامعه انسان سپاه شر و ظلمت شکست خواهند خورد و معدوم خواهند شد و سپاه خیر و نور باقی خواهند بود، هم دنیا از شرِ شر راحت میشود هم جامعه انسانی. این هم یک طرز تفکر.
نظریه درست
طرز تفکر دیگر این است که شُرور در تحلیل نهایی به نیستیها منتهی میشود نه به هستیها [١]. ما دوگونه هستی نداریم: هستیهای خیر و هستیهای شر، بلکه شر در ذات خودش نیستی است.
هستیهایی را ما شر میگوییم نه از آن جهت که هستی است بلکه از آن جهت که منشأ نیستی در شیء دیگر میشود، که اگر منشأ نیستی در شیء دیگر نمیشد خودش به خودی خود شر نبود، از آن جهت که منشأ نیستی در شیء دیگر