فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٤ - نظریه درست
میشود [شر است.] [٢] و در جامعه انسانی هم عیناً همینطور است یعنی شرور، اخلاق رذیله، صفات ناپسند، جریانهای نامطلوب در جامعه همه همان جریانهایی است که به این دلیل این جریانها بد است که منشأ عدمها و نیستیها هستند. در این تحلیل، شر وجود دارد ولی شر نه از آن جهت شر است که خودش خودش است بلکه از آن جهت که رابطهای با یک شیء دیگر دارد و مانع هستی یا کمال هستی آن میشود.
و در جامعه انسان قهراً آنچه که شر است (به همین معنا که عرض میکنیم) و آنچه که شر نیست و خیر است یعنی جنبه مضر بودن و منشأ عدم بودن در آن نیست بلکه جنبه خیر و کمال در آن هست، اینها با یکدیگر در حال نزاع و جنگ هستند که آن را «جنگ حق و باطل» مینامند. در اصطلاح قرآن مسئله تنازع میان حق و باطل مطرح است.
پس این تحلیل، وجود شر را قبول میکند ولی در تحلیل نهایی به جایی میرسد که دیگر آن مسئله منتفی میشود که باید دو منشأ و دو مبدأ وجود داشته باشد یکی خیر و یکی شر. و نزاع میان حق و باطل را هم میپذیرد و میگوید که میان حق و باطل چنین نزاعی هست. منتها اینها را در صحنه وجود انسان و جامعه پیاده میکند. از یک طرف سخن از فرشته میگوید، فرشتهای که خیر را الهام میکند، از طرف دیگر به یک شیطان قائل است که شر [٣] را وسوسه میکند. انسانها قهراً دوگونه میشوند: انسانهایی که از فَالْهَمَها فُجورَها وَ تَقْویها [٤] استفاده میکنند، راه خیر و حق و ایمان و راه انبیا را میروند، و انسانهایی که تحت تأثیر شیطان قرار میگیرند، آن وسوسهها را میپذیرند، به تعبیر قرآن به دعوت انبیا کفر یا نفاق میورزند. آنوقت انسان میشود ممزوجی از خیر و شر [١] و جامعه هم میشود ممزوجی از خیر و شر یا حق و باطل؛ و این نزاع و درگیری حق و باطل همیشه، هم در صحنه وجود فرد و هم در صحنه اجتماع حکمفرماست و وجود دارد.
حال غلبه با کدام است؟ (اصالت با کدام است؟) یک وقت ما میگوییم غلبه نهایی با کدام است؟ مسلّم است که در ادیان غلبه نهایی ریشه کن کننده با خیر و حق و حقیقت و عدالت است، و عدل بر ظلم، خیر بر شر، نور بر ظلمت و دین بر کفر غلبه خواهد کرد:
[١] این قسمت را ما به این شکل در عدل الهی مطرح کردهایم.[٢] این بحث دامنهاش خیلی دراز است و ما در عدل الهی مفصل بحث کردهایم، در این بحثها دیگر نمیتوانیم تکرار کنیم.[٣] به همین معنایی که الآن گفتیم.[٤] شمس/ ٨.