فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥ - جامعه انسانی در مجموع متکامل است
با یکدیگر روح جمع به وجود میآید و لهذا فطرت افراد در فطرت جامعه هم اثر میگذارد یعنی روحیات افراد (چون افراد تنها فطرت الهی و انسانی که ندارند، جنبههای حیوانی هم دارند) در روحیات جامعه اثر میگذارد.
جامعه که انسان الکل است، اراده جامعه، وجدان جامعه انعکاسی است از اراده افراد و از وجدان افراد. اگر وجدان افراد یک وجدان انحرافی باشد روح جامعه هم یک روح انحرافی میشود.
جامعه انسانی در مجموع متکامل است
بنابراین با اینکه ما هم قبول داریم که در مجموع، جامعه رو به کمال پیش میرود اما ما قائل نیستیم به اینکه جامعه روی خط مستقیم رو به کمال پیش میرود. این را ما مکرر گفتهایم و اخیراً دیدیم که حتی جامعه شناسهای امروز هم قبول دارند، میگویند جامعه انسانی در مجموع متکامل است اما این به این معنا نیست که وضع جدیدی که فردا پیدا میکند از وضع امروزش کاملتر است، پس فردا از فردا کاملتر، روز بعدش از پس فردا کاملتر و به همین ترتیب، یعنی روی خط مستقیم و بدون توقف؛ بلکه جامعه چون از افراد تشکیل میشود گاهی توقف هم دارد. این یک حرکت جبری نیست که دائماً و سال به سال یک حرکت تکاملی داشته باشد. جامعه خیلی وقتها درجا میزند، ممکن است صد سال هم درجا بزند. جامعه عقبگرد دارد، ممکن است که به عقب برگردد؛ نه تنها جلو نرود، به عقب هم برگردد. جامعه انحراف به راست و انحراف به چپ دارد، یعنی حرکت دارد ولی در عین حرکت ممکن است روی آن خط مستقیمی که باید برود نرود. بله، اگر ما معدّل بگیریم، مثلًا معدّل جامعه انسانیت را در طول دو هزار سال بگیریم این جامعه روی خط مستقیم به جلو رفته. توقف هم داشته، عقبگرد هم داشته، انحراف به راست هم داشته، انحراف به چپ هم داشته، در مجموع که معدّل بگیریم، آیا نسبت به دو هزار سال پیش به عقب برگشته یا جلو رفته؟
در مجموع جلو رفته. پس فرق است میان اینکه بگوییم جامعه که متکامل میشود، در مجموع حرکات خودش در نهایت امر رو به پیشروی است، و میان اینکه هر حرکت جامعه و هر وضع جامعه را پیشروی تلقی کنیم.
پس مسئله زمان هم به این شکل حل میشود. اینجور نیست که زمان هر وضعی پیدا کرد همان صواب است و افراد باید خود را به زمان تطبیق بدهند؛ بلکه زمان یک معیار دیگری دارد؛ زمان ممکن است به عقب برگردد، به انحطاط کشیده شود، زمان ممکن است راکد بشود، زمان ممکن است منحرف