فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦ - ناسیونالیسم و انترناسیونالیسم
لِتَعارَفوا لا لِتَفاخَروا که انَّ اکرَمَکمْ عِنْدَاللَّهِ اتْقیکمْ اینها برای تعارف است نه برای تفاخر؛ ملاک تفاخر چیز دیگر است، تقواست. [این افراد میگویند] پس این آیه ملیتها را تثبیت کرده، همینطور که جنسیتها را تثبیت کرده است.
- در این صورت «انَّ اکرَمَکمْ عِنْدَاللَّهِ اتْقیکمْ» جمله استینافیه خواهد بود که هیچ ارتباطی به جمله قبل ندارد.
استاد: نه، عرض کردیم تعلیلی است برای مفهوم لِتَعارَفوا: لِتَعارَفوا ای لا لِتَفاخَروا. این «لا لِتَفاخَروا» در تقدیر است و «انَّ اکرَمَکمْ عِنْدَاللَّهِ اتْقیکمْ» علت است برای آن مفهومی که در اینجا در تقدیر است: برای تعارف و بازشناسی نه برای تفاخر، زیرا ملاک تفاخر این نیست، ملاک تفاخر تقواست. تعلیل میشود ولی نه برای منطوق آیه بلکه برای مفهوم آیه.
این افراد میگویند بنابراین این آیه یعنی تأیید ناسیونالیسم. اگر شَعب شَعب بودن و قبیله قبیله بودن چیزی است که اسلام آمده آن را از بین ببرد که دیگر حکمت برایش ذکر کردن معنی نداشت.
پس وقتی حکمت برایش ذکر میکند معنایش این است که اصلش را تأیید میکند و میگوید این باید باشد. چه را از آن نفی میکند؟ آن استفاده سوئی را که از آن میکنند یعنی به جای اینکه آن را ملاک تعارف و بازشناسی قرار بدهند ملاک تفاخر قرار میدهند. بازشناسی یعنی چه؟ خودشان میگویند یعنی یک اصل اجتماعی بسیار بزرگ. ملتها وقتی که به صورت ملتها باشند و در مقابل یکدیگر قرار بگیرند همدیگر را میشناسند؛ هر ملتی، هم ملتهای دیگر را میشناسد هم خودش را؛ این اصل دیالکتیکی که انسان تا یک شی ءِ مقابل نداشته باشد خودش را درک نمیکند (تُعْرَفُ الْاشْیاءُ بِاضْدادِها)، همینطور که روان شناسها گفتهاند که انسان «من» خودش را آن وقت درک میکند که دیگری را در مقابل خودش ببیند. اگر انسان در مقابل خودش دیگری را هرگز نبیند «من» اش را هم هرگز درک نمیکند. پس «من» را آن وقت میشناسد که بتواند دیگری را در مقابل خودش بشناسد؛ یعنی خودش را به کمک او میشناسد، او را به کمک خودش میشناسد. ملتها هم به هویت خودشان آن وقت پی میبرند که ملتهای دیگری در مقابل خودشان باشند و همیشه ملتها در مقابل ملتهای دیگر خودشان را درک میکنند و به اصطلاح غرور ملی پیدا میکنند و شخصیت خودشان را مییابند و به خود میآیند و