فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٨ - اسلام و ناسیونالیسم
شناسایی افراد است یکدیگر را، و شرط شناسایی افراد یکدیگر را اختلاف افراد است که از نظر شناسنامهای با یکدیگر اختلاف داشته باشند. (تعبیر «شناسنامه» را من میگویم، شناسنامه معهود را نمیخواهم بگویم.) اگر همه افراد، یک شکل، یکرنگ و بدون وابستگی به یک نسب معین باشند، همه افراد مانند بوتههای اطراف یک جوی از کنار یک جوی سبز بشوند، همه افراد مثل استکانهای یک کارخانه از یک کارخانه بیرون بیایند، انسان اگر یک روز هم با یکی از اینها بسر ببرد، بعد که او برود و یکی دیگر بیاید، نمیداند این همان است یا آن نیست.
قرآن در جاهای دیگر هم گفته: اختلاف رنگها، اختلاف زبانها، اختلاف نژادها، وابستگیها به ملتهای مختلف، تنها حکمتش این است که به این وسیله انسانها یکدیگر را شناسایی میکنند، یک نوع شناسنامه است. مثل نامگذاری است. مثلًا آقای حسین آقا. کدام حسین آقا؟ حسین آقای کجایی. علامت دیگرش چیست؟ آن که آدم سفیدپوستی است، آدم بلندقدی است. یا در مقیاسهای بین المللی: آن اروپایی، آن فرانسوی، آن آمریکایی، آن آفریقایی، آن ایرانی، آن عرب، آن مصری.
قرآن میگوید این انتساباتی که شما دارید (انتساب به ملتها، انتساب به قبیلهها) آن ارزش و حکمتی که دارد در حد این است که انسانها یکدیگر را بشناسند و بتوانند با یکدیگر رابطه داشته باشند. آیه این مطلب را میگوید نه اینکه خطاب به ملتها و قبیلهها میکند. اگر اینجور باشد پس قبیلهها را هم اسلام میگوید باید باقی بماند، چون تنها به ملتها که نگفته. باید بگوییم که اسلام طرفدار این است که قبایل هم به همین وضعی که هست باقی بمانند؛ در حالی که آیه به این امر نظر ندارد.
پس این آیه در مقام بیان این جهت نیست که باید این اختلافات ملتها و قبیلهها [باقی باشد،] این واحدها به صورت واحدهای مختلف برای همیشه باقی بمانند و هیچ گاه مخلوط و یکی نشوند و ملتها به صورت ملت واحد هرگز درنیایند؛ بلکه فقط ناظر به این است که این اختلافات نباید مایه تفاخر قرار بگیرد که اثر این فقط تعارف است. این تعارف با وحدت هم ناسازگار نیست چون بعد از آنکه اینها از نظر فرهنگی یکی بشوند باز این شناساییها هست، مثل اینکه میگوییم فلان کس اهل این شهر و فلان کس اهل آن شهر، و با آن وحدت فرهنگی و ملی منافات ندارد. باز هم روی این قضیه بحث میکنیم و آیاتش را میخوانیم.