فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٤ - ٢ آیه ١٨ سوره انبیاء
اموی است، زندگیاش زندگی اموی است، تربیتش تربیت اموی است، در عین حال این آدم چگونه عمل کرده؟ ما از نظر تاریخ میخواهیم بگوییم. از مسلّمات تاریخ است و نمیشود در آن شک کرد.
- ما عمر بن عبد العزیز خیلی کم داریم.
استاد: میدانم، مثل عمر بن عبد العزیز. خود عمر بن عبد العزیز اگر بود که یک عادل درجه اول بود.
باقی دیگر هم میان اینها یک نوع نسبیت حکمفرماست. همه یک جور و در یک درجه نیستند.
یعنی ما نمیتوانیم اصالت انسانیت را در انسانها [نفی کنیم،] بگوییم همین قدر که کسی در این جایگاه قرار گرفت فاسد است. مثلًا هارون سه پسر داشت از همان یک خانواده. یک پسرش حاضر نمیشد بیاید پست پدر را بگیرد. این دلیل بر چیست؟ قاسم مؤتَمَن یکی از پسرهای هارون است؛ اصلًا حاضر نشد که بیاید پست پدر را بگیرد. پسر یزید بن معاویه، شما میبینید میآید علیه پدر خودش طغیان میکند. آیا نسلی نجستر از این هم در دنیا پیدا میشود؟ میآید در حضور مردم میگوید: ایها الناس جد بزرگم ابوسفیان با پیغمبر جنگید، جدّ کوچکم معاویه با علی جنگید، پدرم با حسین جنگید. همه اینها دروغ میگفتند و بر باطل بودند و من تبرّی میجویم و اصلًا چنین خلافتی را که از اینها به من رسیده است نمیخواهم. حالا اینکه این جهت را به او عیب میگیرند که تو باید خلافت را نگه میداشتی بعد کادری درست میکردی و چنین میکردی، به جای خود؛ آن نقص نبوغی سر جای خودش. ولی اینکه وجدان این آدم او را از تخت خلافت پایین کشید با چه منطقی از این منطقها جور درمیآید؟ بعلاوه اگر شما تاریخ را ببینید، تاریخی که مملوّ است از این همه [اقشار مختلف مردم،] صنعتگران تاریخ، ادبای تاریخ، شعرای تاریخ، علمای تاریخ، فیلسوفان تاریخ، روحانیین تاریخ، شما سرگذشت اینها را بخوانید، قطعاً اکثریت با خوبان است.
- قدرتمندها چه؟
استاد: اولًا همه قدرتمندها به این صورتی که امروز قدرتمند در تاریخ میبینیم نبودهاند. در همان قدرتمندها هم از این نظر اختلاف است. حالا فرض کنیم به قول شما