فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٦ - ٢ آیه ١٨ سوره انبیاء
استاد: آن را عرض خواهیم کرد در آیاتی که کسی خیال میکند که بر ضد اینهاست.
- همان مسئله اقل و اکثر است.
استاد: مسئله اقلّ و اکثر را که آیا در منطق قرآن اقل حق است و اکثر باطل، ما در عدل الهی از آن جهت که عاقبت کار چه میشود، آیا اقلّ مردم اهل نجات و اهل بهشتاند و اکثر مردم اهل جهنم یا نه، بحث کردهایم. این مسئله هم بر همان اساس است. گفتهاند- و بیشتر، حکمای اسلامی گفتهاند- که قرآن مردم را به سه گروه تقسیم کرده: اصحاب المیمنة، اصحاب المشئمة، السابقون السابقون.
«السابقون السابقون» یعنی آن خوبانِ خوبان که هیچ بدی در آنها وجود ندارد، خوب خوب و ممتاز هستند. اصحاب المشئمة یعنی آن بدهایی که بدِ بد هستند. اصحاب المیمنة مردم متوسط هستند، خوبی هم دارند بدی هم دارند، ولی البته خوبیشان در مجموع بر بدیشان میچربد. انسان همین قدر که معصوم نبود بدی دارد. عادل هم اگر باشد بالاخره بدی دارد، گناه میکند. تا چه رسد به اینکه عادل نباشد و فاسق باشد. گفتهاند که خوبِ خوب در اقلیت است، خیلی کماند، بدِ بد هم در اقلیت است. بوعلی میگوید نظیر این است که سالمِ سالم در میان مردم خیلی کم است، کسی که هیچ گونه بیماری در او نباشد، هیچ ضعف و نقصی در هیچ جای بدنش وجود نداشته باشد، گوش و چشم و اعصاب و معده و رودهاش سالمِ سالم باشد. مریضِ مریض هم در اقلیت است. اکثریت مردم، هم بیمارند هم سالم ولی در مجموع سلامتشان بر بیماریشان غلبه دارد. او (یا ملاصدرا) مثال دیگری میزند به زشت و زیبا. میگوید زیبای زیبا در میان مردم در اقلیت است، زشتِ زشت هم در اقلیت است، اکثریت مردم کسانی هستند که بین این دو قطب قرار گرفتهاند.
تلاش قرآن بر این است که مردم را از جهت بدی به جهت خوبی ببرد، یعنی در جهت انسان ایده آل ببرد، در این جهت که هرچه خوبتر و خوبتر باشند. قهراً افرادی که حد وسط هستند از نظر قرآن مطلوب نیستند. آنها انسان ایده آل قرآن و انسان مطلوب قرآن نیستند ولی این معنایش این نیست که شر بر خیر غلبه دارد.