فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧١ - معنی منافق
الاخِر و کافر به النبی و الرسول و کافر به وحی هستند اما در ظاهر خودشان را به اینها میچسبانند. در سیزده سوره- و شاید بیشتر [١]- از سورههای قرآن مسئله منافقین مطرح شده و قرآن خیلی هم با لحن شدیدی منافقین را مطرح کرده است. از جمله در اول سوره بقره است که در واقع در آنجا مردم را بعد از آمدن قرآن سه دسته میکند: گروه مؤمنین یعنی متقینی که ایمان به غیب میآورند وَ یقیمونَ الصَّلوةَ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ ینْفِقونَ ... [٢] و گروه دیگر گروه کافرها که انَّ الَّذینَ کفَروا سَواءٌ عَلَیهِمْ ءَ انْذَرْتَهُمْ امْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یؤْمِنونَ [٣]. سه چهار آیه مؤمنین را و دو آیه هم کافرها را ذکر میکند، بعد بیش از سه چهار آیه درباره منافقین بحث میکند: وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یقولُ امَنّا بِاللَّهِ وَ بِالْیوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنینَ. یخادِعونَ اللَّهَ وَ الَّذینَ امَنوا وَ ما یخْدَعونَ الّا انْفُسَهُمْ وَ ما یشْعُرونَ [٤].
بنابراین از نظر گروههای تاریخی، در قرآن مردم تقسیم میشوند به مؤمن، مشرک [٥]، اهل کتاب و منافقین. آنوقت ممکن است کسی بخواهد که از نظر گروه بندیهای تاریخی حساب کند ببیند که آیا اینها از جنبه مادّیت تاریخ قابل توجیه هستند یا نه. میبیند قابل توجیه نیستند زیرا مشرک در اصطلاح قرآن معنایش لزوماً دوخدایی و دوقطبی بودنِ فکر نیست، بلکه طولی بودن معبودهاست، یعنی رب داشتن و آن ربْ رب [دیگر] داشتن، به جای خدا غیرخدا را پرستش کردن. از نظر ما اینها را نمیشود بر اساس نظامهای اجتماعی توجیه کرد که مثلًا نظامات اجتماعی ایجاب میکند که یک وقت مردمی مشرک باشند (مشرک به اصطلاح قرآن)، اگر جامعه دوقطبی شد مردم مشرک میشوند؛ چون مشرک به اصطلاح قرآن معنایش دوخدایی نیست. همینطور مسئله منافقین که قرآن خیلی روی آن تکیه میکند و ما نباید منافقین را در ردیف مشرکین قرار بدهیم. این هم یک اشتباه دیگری است که گاهی منافق را در ردیف مشرک قرار میدهند، حال آنکه منافقین غالباً خدا ناپرستاند و هیچ چیز را پرستش نمیکنند نه اینکه دو خدا را پرستش میکنند یا یک خدا را پرستش میکنند و آن بتی است که به جای خدا قرار
[١] قدر مسلّمش سیزده سوره است.[٢] بقره/ ٣.[٣] بقره/ ٦.[٤] بقره/ ٨ و ٩.[٥] به آن معنا که عرض کردم، یعنی آن که غیرخدا را جای خدا قرار میدهد خواه دوخدایی یا سه خدایی و یا یک خدایی باشد.