فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٧ - اسلام و نیازهای مادی
همسری داشت ولو اینکه در نهایت ذلت و نکبت و تحقیر باشد این برایش زندگی نیست، میخواهد در میان مردم احترام داشته باشد. علم میخواهد. نمیخواهد مثل یک حیوان به این دنیا بیاید و برود و نفهمد که در دنیا چه خبر است. اساساً میخواهد بفهمد.
دین میخواهد، پرستش میخواهد، اخلاق و فضیلت میخواهد.
درباره فرد انسان در مجموع سه نظریه وجود دارد: یکی اینکه فرد انسان به حسب طبع مادی است، معنویت برای انسان اصالت ندارد. دیگر اینکه برای انسان فقط معنویات اصالت دارد، مادیات یک وسیله محض بیشتر نیست؛ و اغلب، مسائل مادی را از جنبههای اخلاقی تحقیر میکنند که مثلًا این شکم همین قدر بخورد که نمیرد و الّا این که مسئلهای نیست که انسان بخواهد روی این مسائل فکر کند. و نظریه سوم اینکه هر دو در آنِ واحد.
در مورد جامعه هم ممکن است کسی بگوید که جامعه ماتریالیست محض است. این همان نظریه معروفی است که میگویند زیربنا اقتصاد است یعنی هرچه که غیر از اقتصاد هست روبناست به این معنی که طفیلی است یعنی آن بر اساس این درست شده، این مقیاس و معیار است. آن برای این درست شده و لهذا آن در تغییر خودش تابع این است. این اگر تغییر نکند آن سر جای خودش هست، اگر تغییر کند آن به تبع تغییر میکند. گو اینکه ابتدا هم که میخواهد تغییر کند به سادگی تغییر نمیکند، یک کشمکشی میان زیربنا و روبنا واقع میشود ولی در نهایت امر چارهای نیست الّا اینکه باید روبنا عوض بشود و خودش را به زیربنا تطبیق بدهد. حتی مطابق نظریه مارکس روبنا روی زیربنا اثر میگذارد و تأثیر متقابل میان زیربنا و روبنا هست ولی در عین حال زیربنا از زیربنا بودن خودش خارج نمیشود، روبنا هم از روبنا بودن خودش خارج نمیشود. در عین اینکه میان اینها تأثیر متقابل هست ولی سرنوشت نهایی را زیربنا تعیین میکند. این که میگویند «زیربنا اقتصاد است» تعبیر دیگری است از اینکه جامعه و تاریخ در ذات و طبیعت خودش ماتریالیست است.
اسلام و نیازهای مادی
ما میبینیم که اسلام- شاید برخلاف همه مذاهب دیگر- به نیازهای مادی به چشم حقارت نگاه نکرده، یعنی این را یک مسئله لازم شمرده، خیلی هم لازم شمرده. میبینیم که اولیاء دین خیلی وقتها میگویند: اللَّهُمَّ انّی اعوذُ بِک مِنَ الْفَقْرِ خدایا ما از فقر به تو پناه