فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٨ - ج نمود داشتن باطل
خود یزید که امام حسین را میکشد. آن آدمی که گفت: قُتِلَ الْحُسَینُ بِسَیفِ جَدِّهِ، حالا او به هر منظوری گفته، این جمله به یک معنی دیگر درست است، یعنی از نیروی جدّش استفاده کردند و او را کشتند، چون عمر سعد هم وقتی میخواست مردم را تحریک کند میگفت: یا خَیلَ اللَّهِ ارْکبی وَ بِالْجَنَّةِ ابْشِری. امام باقر علیه السلام فرمود: سی هزار نفر جمع شده بودند برای اینکه جدّ ما را بکشند وَ کلٌّ یتَقَرَّبُ الَی اللَّهِ بِدَمِهِ همه اینها با کشتن او قصد قربت میکردند؛ یعنی سرانشان آن گونه بودند و الّا آن بدبختهایی که به اعتبار اینکه شیخ قبیله دستور داده به جنگ امام حسین علیه السلام میرفتند و هرچه آنها میگفتند باور میکردند که حسین بن علی بر خلیفه پیغمبر خروج کرده، آنها با همان «یا خَیلَ اللَّهِ ارْکبی وَ بِالْجَنَّةِ ابْشِری» حرکت میکردند. پس آن جمله به این معنا- نه به آن معنایی که آن شخص گفته- درست است، به این معنا که باطل حق را با شمشیر خود حق میزند، یعنی خودِ شمشیر حق را که باید به باطل زده شود برمیگرداند و با همان شمشیر حق به صورت حق میزند.
ب . زوال باطل و بقای حق
نکته دوم زایل شدنی بودن و نیست و نابود شدن باطل و دوام و استمرار و بقای حق است: امَّا الزَّبَدُ فَیذْهَبُ جُفاءً وَ امّا ما ینْفَعُ النّاسَ فَیمْکثُ فِی الْارْضِ. بی فایدهها، تا چه رسد به مضرها، از بین میروند (همان بیفایدهها هم هستند که مضر میشوند) ولی حق، جریان و ادامه و بقا دارد.
ج . نمود داشتن باطل
نکته سوم- که این نکته هم خیلی جالب است- این است که فَاحْتَمَلَ السَّیلُ زَبَداً رابیاً این کف، روی آب را میگیرد و میپوشاند به طوری که اگر آدم جاهل بیاید نگاه کند و از ماهیت قضیه خبر نداشته باشد [خیال میکند] که فقط کف وجود دارد. معمولًا مردم میدانند ماهیت سیل چیست، و میدانند که زیر کف آب است، و آب است که دارد چنین خروشان میرود نه کف. ولی چشم ظاهربین که به اعماق واقعیات نفوذ نداشته باشد میگوید جز کف چیزی نیست، آبی وجود ندارد، فقط کف وجود دارد. باطلها همیشه این گونهاند. همانطور که نیروی حق را علیه خود حق به کار میبرند و از خود نیرو ندارند، همینطور هم رو را گرفتهاند به طوری که اگر کسی اعماق جامعه را نظر نیندازد بلکه