فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧ - اسلام و ناسیونالیسم
روح زنده و جان پیدا میکنند. میگویند پس قرآن هم این مسئله را در اینجا گفته است.
اسلام و ناسیونالیسم
ولی این نظر درست نیست. اولًا اگر معنی آیه اینجور میبود باید به جای انّا خَلَقْناکمْ مِنْ ذَکرٍ وَ انْثی گفته میشد: «انّا خَلَقْناکمْ ذَکراً وَ انْثی» ما شما را نر و ماده آفریدیم. حتی اگر مِنْ را مِن بیانی هم بگیریم کافی نیست: ما شما را آفریدیم که گروهی از شما مذکر هستید و گروهی مؤنث. باید این جور باشد که ما شما را آفریدیم «ذَکراً وَ انْثی» یعنی شما را مذکر و مؤنث آفریدیم، تا با «وَ جَعَلْناکمْ شُعوباً وَ قَبائِلَ» به یک معنا دربیاید؛ در صورتی که مِنْ ذَکرٍ وَ انْثی است و آن دو معنایی که تا حالا مفسرین گفتهاند هیچ کدامش با این معنا نمیسازد. اگر ما بگوییم که معنی آیه این است: ما شما را از مردی و زنی آفریدیم؛ این که اصلًا هیچ رابطه پیدا نمیکند. یعنی شما را از آدم و حوّا آفریدیم.
اگر هم بگوییم ما شما را اعم از مرد و زن آفریدهایم، این یک مقدمهای است برای جَعَلْناکمْ شُعوباً وَ قَبائِلَ؛ یعنی ما شما را اعم از مرد و زن آفریدهایم، آفریننده همه شما ما هستیم، و شما را شعبهها و قبیلهها قرار دادیم برای اینکه تعارف پیدا کنید. اولًا در این صورت آیا لِتَعارَفوا علت است فقط برای جمله دوم یا برای هردو جمله؟ اگر معنی جمله اول این باشد، لِتَعارَفوا هم به هر دو جمله برمیگردد، آنوقت معنایش این است: ما شما را نر و ماده آفریدیم و شعبه شعبه و قبیله قبیله، همه اینها برای بازشناسی یکدیگر است؛ یعنی علت اختلاف جنسیت هم تعارف و بازشناسی است، با اینکه قطعاً علت اختلاف جنسیت این نیست، چیز دیگر است.
از این بالاتر اینکه مفهوم آیه این است: به افراد میگوید که این شعبه شعبه [بودن] یعنی انتساب شما به شَعبها و به قبیلهها ناظر به این مطلب است؛ نه خطاب به ملتهاست. نمیگویدای ملتها وای قبیلهها ما شما را مختلف آفریدهایم به این دلیل، بلکه میگویدای افراد انسان این شعبه شعبه بودن و قبیله قبیله بودن و انتساب به ملتها و به قبیلهها یعنی انتساب افراد به ملتها و به قبیلهها برای تفاخر نیست، برای تعارف و بازشناسی افراد از یکدیگر است، چطور؟ آقای طباطبایی به همین آیه استدلال کردهاند، گفتهاند این آیه ناظر به این است که انسان اجتماعی بالطبع است؛ میخواهد بفرماید اگر هیچ اختلافی در میان انسانها نمیبود و از همه جهت [یکسان بودند،] یکرنگ، یک شکل، یک زبان و یک اصل آفریده میشدند، افراد نمیتوانستند یکدیگر را بازشناسی کنند و در نتیجه نمیتوانستند با یکدیگر رابطه اجتماعی داشته باشند. یکی از شرایط زندگی اجتماعی