فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤ - تعبیر شیخ بهایی
انتقالی) میگویند. حیوان چشم دارد جایش جداست، گوش دارد جای علیحدهای دارد، لامسه دارد با یک قوای دیگری، شامّه دارد در محل دیگری.
یک تقسیم خیلی زیادی صورت گرفته. ولی تضادی میان اینها وجود ندارد. کثرت در حدی نیست که در درون این موجود تضاد هم ایجاد کند. کثرتِ بیتضاد هست ولی کثرتی که از کثرت نباتات خیلی بیشتر است.
وقتی که [ترکیب] در مرحله بالاتر و عالیتر که انسان است پیدا بشود، در انسان مسلّم باز هم یک حیات واحد است. انسان که کثرت محض نیست، انسان یک وحدتی است دارای کثرت. یک حیات واحد، نفس واحد بر انسان حکومت میکند، ولی در درون انسان قوای مختلف مقداری از استقلالشان در حدی محفوظ است که گویی دو امر متباین در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند، که گاهی تعبیرات ممکن است سبب اشتباه بشود نه اینکه آنها که اینجور گفتهاند اشتباه کردهاند؛ آنهایی که گفتهاند مقصودشان روشن است.
تعبیر شیخ بهایی
این تعبیر در اربعین شیخ بهایی هست؛ میگوید که در وجود هر انسانی یک خوک و یک شیر و یک شیطان و یک فرشته نهفته است. کأنه چند چیز مستقل اینجا جمع شده. اگر چند چیز مستقل باشد مثل این است که در یک اتاقی اینها را جمع کنند؛ به این صورت که نیست. ولی در عین حال انسان یک واحدی است که قوایش آنقدر کثرت و استقلال دارند که در مقابل یکدیگر میایستند، و لهذا انسان در درون خودش احساس کشمکش میکند. حیوان، دیگر احساس کشمکش در درون خود نمیکند ولی انسان در درون خودش همیشه احساس یک جنگ، یک کشمکش و یک تضاد میکند یعنی اینچنین کثرت در آن بروز دارد که به نوعی تضاد در عین وحدت منجر شده.
در جامعه که باز تکامل یافتهتر از انسان است به طریق اولی اینچنین است. بنابراین روح حاکم بر جامعه منافات ندارد با روح فردی انسانها و با اراده فردی انسانها و با استقلال نسبی فردی انسانها که فرد بتواند حتی در مقابل جامعه خودش بایستد؛ یعنی با اینکه ما قائل به کینونت جامعه هستیم، مثل دورکهیم قائل به جبر محیط نیستیم چون مطابق حرف او فرد اصالتی نداشت. نه، در عین حال فرد اصالت دارد. در حدی اینجا فرد اصالت دارد که میتواند در مقابل جامعه عصیان و تمرد کند و اصلًا بکلی خودش را از زیر بار جامعه، از زیر احکام و اراده و شعور و فهم و درک جامعه خارج کند، اعم از آنکه بتواند